داستان زندگیتان را به هوش مصنوعی نسپارید
در حال تصحیح تکالیف درس خاطرهنویسی با متنی ۲۰۰۰ کلمهای مواجه شدم که نه خاطره بود و نه صدا محصولی یکنواخت و کلیشهای از ChatGPT. این تجربه مرا به تردید درباره آینده دانشگاه، نوشتن و خودِ اندیشیدن انداخت: اگر جوانان داستان زندگیشان را به ماشینها بسپارند، چه چیزی از خلاقیت و هویت انسانی باقی میماند؟
در حال تصحیح تکالیف یک درس کارشناسی در حوزه خاطرهنویسی بودم که با بحرانی جدی در باورهایم نسبت به آینده مواجه شدم، آینده دانشگاه، نوشتن و اندیشیدن!
از دانشجویان خواسته بودم درباره یک «وسواس» بنویسند و داستان زندگی خود را از دریچه یک دلبستگی فرهنگی-عامه روایت کنند. این تکلیف معمولاً منجر به چند نوشته شگفتانگیز، ژرفبینانه و پرانرژی از سوی دانشجویانی میشود که پیشتر هیچگاه از آنان خواسته نشده بود علایق شخصی خود را جدی بگیرند. اما این بار، یک متن ۲۰۰۰ کلمهای دریافت کردم که در آن «وسواس» تعریف شده بود، به راهنمای تشخیصی و آماری اختلالهای روانی نسخه پنجم (D. S. M. -5) و چندین منبع آنلاین استناد شده بود و همه اینها در قالب نثر یکنواخت، بیروح و کلیشهای ChatGPT نوشته شده بود.
به عنوان کسی که سالهاست درس «انشا و نگارش مقدماتی» تدریس میکنم، از مدتها پیش به خوبی از معضل تقلبهای مبتنی بر هوش مصنوعی در انواع کلاسهای نویسندگی آگاه بودهام. حتی تا حدی میتوانم با دانشجویان همدلی کنم؛ آنها تحت فشار قرار میگیرند، دچار اضطراب میشوند و در نهایت به ماشین سرقت ادبی پناه میبرند. همین دانشجویان با تبلیغات اغراقآمیز درباره هوش مصنوعی اشباع شدهاند و بیتردید با گزارشهای خبری خوشبینانه و سادهلوحانهای روبهرو شدهاند که پر از ادعاهای گمراهکننده درباره «معجزهآسا بودن» ابزارهای هوش مصنوعی است.
اما یک دانشجوی نویسندگی خلاق که از هوش مصنوعی استفاده کند؟ آن هم در کلاس خاطرهنویسی؟ باید از خود بپرسم: اگر حتی خودتان هم زحمت اندیشیدن به زندگیتان را نمیکشید پس دقیقاً چه چیزی درباره زندگیتان میخواهید بگویید؟
با نگارش دو خاطرهنامه، من به خوبی با دشواریها و لذتهای این کار آشنا هستم و میخواهم دانشجویانم نیز این دشواریها را تجربه کنند. نوشتن خاطرهنامه صرفاً گفتن «به من نگاه کنید» نیست بلکه به معنای امکانسازی برای خویشتن و تعریف کردن هویت فردی است و این امر تا حدی با بازنگری دوباره در تجربههای پرچالش، تحلیل آنها از زوایای گوناگون و پیچیدهتر ساختنشان در روایت دوباره محقق میشود. این فرایند عملی است که نویسنده را زندهتر و آگاهتر میسازد.
سپردن چنین کاری از میان همه کارها به یک ماشین، عمیقاً دلسردکننده است. بدتر از آن، سپردنش به ماشینی که اینترنت را جستوجو میکند و نسخهای جعلی از شما سرهمبندی میکند، نهتنها نوعی بیصداقتی دانشگاهی است بلکه تخریب گستردهتری از حافظهها و انسانیت ما محسوب میشود. تأسفبار است که به این فکر کنیم جوانان بااستعداد نهفقط نیروی خلاقه بلکه حتی داستان زندگیشان را به یک رایانه واگذار کنند.
با این حال، بیشترین نگرانی من از خود دانشجویان نیست. تمایل به استفاده از هوش مصنوعی به عنوان یک راه میانبُر، نشانه فرهنگی است که هم نوشتن و هم خواندن را چنان بیارزش کرده که برای برخی دانشجویان به نظر انتخابی منطقی میآید که از هر دوی آنها صرفنظر کنند.
این روزها بیش از گذشته، تخصص مورد تحقیر قرار میگیرد و آنچه «کارایی» نامیده میشود، بالاتر از هر چیز دیگر ارزشمند شمرده میشود. اما اگرهمانگونه که من باور دارم یک انسانِ کامل نه در بهینهسازی بهرهوری بلکه در فهم و حتی پذیرش ناکارآمدیها و بینظمیهای زندگی تعریف شود چه خواهد شد؟ همه آموختن در یک دوره نویسندگی دقیقاً در همان لحظات دشوار رخ میدهد. مهارتهایی که در چنین کلاسی آموخته میشوند حیاتیاند زیرا توانایی برقراری ارتباط و درک وضعیت انسانی، بسیار فراتر از پایان تب و تاب هوش مصنوعی همچنان ضروری خواهد بود.
این موقعیت میتواند مانند نبردی از پیش باخته احساس شود. رایجترین پرسشی که غریبهها درباره شغلم از من میپرسند این است که آیا دانشجویان واقعاً نوشتههای خودشان را مینویسند؟ تا آنجا که من میبینم، بیشترشان چنین کاری انجام میدهند. آنها پیشنویس تهیه، بازبینی میکنند، زمین میخورند، شبها بیدار میمانند، دلسرد میشوند و در نهایت بهترین کاری را که میتوانند، تحویل میدهند. آنها درک میکنند که جادوی خاطرهنویسی زمانی پدیدار میشود که خواننده با آگاهی منحصربهفردی که در سوی دیگر صفحه وجود دارد، درگیر شود.
ابزار هوش مصنوعی شاید بیاموزد که نتیجه نوشتن را به شکلی سطحی تقلید کند اما هرگز قادر نخواهد بود روح نویسنده یا چگونگی خلق نوشتاری معنادار را تقلید کند، آن فرایندی که طی آن ذهنی یگانه و خاص به حل مسئلهای میپردازد و به خوانندگان امکان میدهد به زندگی درونی شخص دیگری دسترسی یابند، فرایندی که جوهره اصلی نوشتن و داستانگویی را تشکیل میدهد.
میدانم مشکل هوش مصنوعی در سالهای پیش رو بدتر خواهد شد زیرا نهادهای ما به شکلی کامل به فناوریای ناپخته و اثباتنشده روی میآورند. مدیران دانشگاهها به طور مداوم از شراکتهای جدید با استارتاپهای هوش مصنوعی خبر میدهند و مدرسان نیکنیت، شاید با تصور دانشجویی آرمانی در جهانی آرمانی یا صرفاً به این دلیل که میخواهند احساس کنند در مرز دانش قرار دارند، این ابزارها را وارد کلاسهای خود میکنند، حتی با وجود اینکه دانشجویان عمدتاً آنها را بهعنوان میانبُری آسان مینگرند.
تنها چیزی که به عنوان یک مدرس در اختیار من است، آن چیزی است که در کلاس خود انجام میدهم. من همچنان به دانشجویانم خواهم آموخت که چه در آینده خاطرهنامهای پرفروش بنویسند و چه فقط گاهی در دفترچههای شخصی خود یادداشتهایی پراکنده بنگارند، میتوانیم تلاش کنیم کار را تا حد امکان صادقانه و خالصانه انجام دهیم و تمام وجود وسواسیِ خود را به صفحه بیاوریم.
خود عمل نوشتن میتواند عملی برای حفظ خویشتن باشد، حتی کنشی در برابر مخالفت. آن جرقه شورشی، بزرگترین نیروی ماست و آن را نمیتوان در جایی جز درون خود ما یافت.