راهنمای کلیدی نیو ساینتیست؛ انقلاب هوش مصنوعی
آواتارهایی از آنسوی پرده
در کنار رباتهای درمانگر، شرکتها اکنون چتباتهایی میسازند تا هنگام مواجهه با فقدان عزیزانمان از ما حمایت کنند. اما روانشناسان میگویند این «فناوری سوگ» (Grief Tech)ممکن است در الگوهای فعالیت مغزی که از طریق آنها با فقدان سازگار میشویم، تداخل ایجاد کند.
به گفته «سارن سیلی» (Saren Seeley) از دانشکده پزشکی Icahn برای بسیاری از ما، اندوه در ۶ تا ۱۲ ماه اول پس از مرگ یکی از عزیزان حاد است، اگرچه تجربه هر کس متفاوت است. در آن زمان، زندگی در هالهای از غم فرومیرود و روزها تحت سلطه دلتنگی و اشتیاقی عمیق هستند. سطح هورمون استرس یعنی کورتیزول، اوج میگیرد و دفاع سیستم ایمنی ضعیف میشود. ما اغلب میان اشک ریختن برای آنچه ازدسترفته و انکار آن فقدان در نوسان هستیم. با گذشت زمان، اندوه معمولاً شدت کمتری مییابد. واقعیتی جدید از نبود فرد متوفی در کنار خاطرات شیرین جایگیر میشود. اندوه گاهبهگاه جای ناامیدی بیامان را میگیرد.
نقطه عطف مهم در سوگ، کاهش دلبستگی به متوفی است. اما ظاهراً اپلیکیشنهای فناوری سوگ قادرند آن دلبستگی را تقویت و طولانی کنند که میتواند روند معمول را مختل سازد.
حتی در سال ۱۹۶۶ مشاهده شده بود که چتباتها واکنشهای شدیدی را در انسانها برمیانگیزند. «جوزف وایزنبام» (Joseph Weizenbaum)، دانشمند MIT ، «الیزا» (Eliza) را ساخت؛ چتباتی که قادر به انجام گفتوگوهای ابتدایی بود. وایزنبام مشاهده کرد که افرادی که با الیزا تعامل داشتند، آن را یک موجود هوشمند تصور میکردند، حتی با اینکه میدانستند با یک برنامه کامپیوتری صحبت میکنند.
رباتها و آواتارهای امروزی واکنشهای عاطفی بسیار قویتری ایجاد میکنند. این اپلیکیشنها که با پیشرفتهای هوش مصنوعی تقویت شدهاند، آواتارهای متقاعدکنندهای میسازند که همانطور که وبسایت تعاملی Seance AI بیان میکند، گویی از «آنسوی پرده» میآیند.
برخی اپلیکیشنها، مانند Replika، از قدرت مکالمهای چتباتهای مولد مثل ChatGPT استفاده میکنند تا گفتوگوهای جذابی ایجاد کنند. سایر نمونهها مانند StoryFile Life، تنها بهعنوان یک کمک کوچک از هوش مصنوعی مولد استفاده میکنند. این شرکت مصاحبههای ویدئویی از پیش ضبطشدهای میگیرد که در آنها از فردی که مایل است پس از مرگ بازسازی شود، خواسته میشود به مجموعهای از سؤالات پاسخ دهد که برخی از آنها توسط هوش مصنوعی تولید شدهاند. این مصاحبهها سپس بهگونهای با هم ترکیب میشوند که به سوگواران اجازه میدهد مکالمهای واقعگرایانه با آواتار داشته باشند. جدای از مدلهای هوش مصنوعی مبتنی بر زبان، پیشرفتها در فناوری شبیهسازی صدا، واقعیت مجازی و هولوگرامها، دستیابی به جاودانگی دیجیتال را آسانتر از همیشه کرده است.
سال ۲۰۲۳، دو روانشناسان به نامها «بلن خیمنز-آلونسو» (Belén Jiménez-Alonso) از دانشگاه Open کاتالونیا و «ایگناسیو برسکو د لونا» (Ignacio Brescó de Luna) از دانشگاه Autonomous مادرید، این اپلیکیشنهای تعاملی را با یادبودهای آنلاین، مانند آنچه در فیسبوک و وبسایتهای خدمات تدفین وجود دارد، مقایسه کردند. آنها نوشتند شرکتهای فناوری سوگ، انگیزهای برای «قلاب کردن سوگواران» یا وابسته نگهداشتن آنان دارند، به شیوهای که ممکن است «برای فرایند سوگواری فرد داغدیده مضر باشد.»
«فراز و نشیبهای سوگواری در سازگاری با غم ازدستدادن یک عزیز ضروری هستند.»
مدلهای روانشناختی اخیر سوگ میتوانند به ما کمک کنند بفهمیم این رباتها چگونه ممکن است تداخل ایجاد کنند. ایده محبوب مبنی بر اینکه پنج مرحله متوالی برای سوگ وجود دارد که با انکار شروع و به پذیرش ختم میشود دیگر غالب نیست. مروری که سال گذشته توسط «اوکانر» (O’Connor) و «سیلی» (Seeley) انجام شد، استدلال میکند که سوگواری در واقع نوعی یادگیری است. در دوره اولیه سوگواری، ما هنوز انتظار داریم که عزیزمان در پایان روز برگردد و وقتی برنمیگردد، به دنبال او میگردیم. مغز با خودش وارد جنگ میشود؛ زیرا دو نوع حافظه با هم برخورد میکنند. «حافظه معنایی» دانش عمومی درباره چگونگی اوضاع از جمله «خود» و روابطمان با دیگران را نگه میدارد درحالیکه «حافظه رویدادی» رخدادهای خاصی را که در مکان و زمان ریشه دارند، ثبت میکند. در طول سوگ، انتظار معنایی مبنی بر اینکه رابطه ادامه خواهد یافت، با حافظه رویدادی مرگ آن شخص در تضاد قرار میگیرد. «سیلی» میگوید با یادگیری حلوفصل این تعارض، ما بهتدریج با فقدان خود سازگار میشویم.
سیلی میگوید فراز و نشیبهای سوگواری؛ یک دقیقه غرق در غم بودن و دقیقه بعد خندیدن به یک نمایش کمدی در این سازگاری ضروری هستند. اما ماندن در سایههای اندوه میتواند باعث شود که شما درگیر باشد. اوکانر میگوید فناوری سوگ که یک بازنمایی واقعگرایانه از عزیز ازدسترفته را تنها با یک کلیک در دسترس نگه میدارد، ممکن است مانع این فرایند یادگیری شود.
«این یک چیز است که عکسی داشته باشید و بهوضوح درک کنید که مربوط به گذشته است… و چیز دیگری است که آواتار، هولوگرام یا چتباتی داشته باشید که به نظر میرسد در لحظه حال با شما در تعامل است.»
حدود یکدهم افراد داغدیده «سوگ طولانیمدت» (Prolonged Grief) را تجربه میکنند که بهعنوان اندوهی فراگیر و پایدار تعریف میشود که فراتر از بازه زمانی معمول ۶ تا ۱۲ ماهه، در زندگی روزمره اختلال ایجاد میکند. به نظر میرسد سوگ طولانیمدت بر سیمکشی مغز ما تأثیر میگذارد. در سال ۲۰۰۸، اوکانر مطالعات مغزی fMRI را روی زنانی انجام داد که اخیراً مادر یا خواهر خود را بر اثر سرطان از دستداده بودند. وقتی شرکتکنندگان به عکسهای عزیز ازدسترفته خود نگاه میکردند، فعالیت در مناطق مغزی که درد عاطفی و فیزیکی را پردازش میکنند، افزایش یافت. اما در کمال تعجب اوکانر، در زنانی که سوگ طولانیمدت را تجربه میکردند، ناحیهای که با اشتیاق برای پاداش مرتبط است نیز درگیر شد. او میگوید در برخی افراد، این اشتیاق برای «پاداش» حضور عزیزشان باقی میماند.
باتکیهبر این پژوهش؛ اوکانر، سیلی و همکارانشان دریافتند که در افراد مبتلا به سوگ طولانیمدت، سیستم کنترل توجه مغز متوقف میشود و گیر میکند. به طور معمول، این «شبکه برجستهساز» (Salience Network) بهراحتی بین دنیای بیرون (مثلاً تماشای اسبی که روی آن شرط بستهاید) و دنیای درونی شما (مانند تصور اینکه با پول برد چه خواهید کرد) جابهجا میشود. ساختار (داربست) دنیای درونی بهعنوان «شبکه حالت پیشفرض» (Default Mode Network) شناخته میشود و در نشخوار فکری، تأمل در خویشتن و سرگردانی ذهن نقش دارد. اما در افراد مبتلا به سوگ طولانیمدت، تعامل بین شبکه برجستهساز و شبکه حالت پیشفرض به نظر میرسد توسط احساسات شدید اندوه تقویت میشود. سیلی میگوید: «این پدیده میتواند منجر به چرخهای شود که در آن دستکشیدن از تمرکز بر فرد متوفی بسیار دشوار است.»
آواتارهای دیجیتال میتوانند میل به دنبالکردن چیزی را که همیشه خارج از دسترس فرد داغدیده است، تقویت و طولانی کنند. سیلی میگوید: «این فعالیت مغزی [در نواحی پاداش و نشخوار فکری] در افرادی که اشتیاق را تجربه میکنند، واقعاً قوی است. شما احساس میکنید که دارید سعی میکنید به آن رابطه نزدیکتر شوید، اما [آن ربات] آن چیزی نیست که شما میخواهید.» اوکانر نگران است که سوگواران ممکن است از فناوری سوگ استفاده کنند تا «از واقعیتی که عزیزشان دیگر زنده نیست اجتناب کنند»؛ امری که میتواند الگوهای اشتیاق مداوم و جستوجوی آرامش را که نشانه بارز سوگ طولانیمدت است، تغذیه کند. او میگوید اگر تعامل با چتباتها به قیمت آسیبدیدن روابط با عزیزان زنده تمام شود، میتواند به یک مشکل تبدیل شود.
بااینوجود، نظرسنجی از ۱۰ سوگوار که از چتباتها استفاده میکردند، نشان داد که فناوری سوگ میتواند مفید باشد؛ بهویژه در مواردی که مرگ غیرمنتظره بوده یا سوگواران را با حسرت یا خشم باقی گذاشته است. این مطالعه نشان میدهد که رباتها میتوانند خشم یا حسرت ناشی از پایان ناگهانی رابطه را تسکین دهند.
