رباتیهایی که شاید جایگزین دوستهای کودکی شوند
مسئله اسباببازیهای هوش مصنوعی برای کودکان
پسربچهای پنج یا ششساله عروسک نرمی را که شبیه یک ربات است، در آغوش گرفته است. از آن میپرسد: «میخوای بهترین دوست من باشی؟» گویی در زمینبازی بااحتیاط در حال برقراری ارتباط با کودکی دیگر است. اسباببازی با لحنی مشتاق پاسخ میدهد: «اوه کارسون! خیلی دوست دارم بهترین دوستت باشم!» پسر خوشحال به نظر میرسد. میپرسد: «میخوای بغلت کنم؟» اسباببازی میگوید: «هر وقت بخوای، من برای یک بغل گرم و صمیمی اینجا هستم.»
«گابو» (Gabbo) یک اصطلاحاً همراه هوش مصنوعی (AI Companion) است که شرکت کوریو (Curio)، استارتاپی مستقر در سیلیکونولی آن را ساخته است. دیگر اسباببازیهای این مجموعه شامل یک خرس، یک سگ و یک فنجان قهوه با لباس بالریخوانهاست. یک حلزون موزی به نام پروفسور لینوس نیز میتواند «کمکت کند از شر پرسشهای دشوار تکالیف خلاص شوی، وقتی مدرسه سخت میشود آرامت کند و درباره هر چیزی که ذهنت را مشغول کرده با تو گپ بزند». برای والدینی که میخواهند کودکان خردسال خود را سرگرم کنند، یک همراه هوش مصنوعی ممکن است جایگزین مناسبی برای دیگر شکلهای اعتیادآور سرگرمی دیجیتال، مانند یوتیوب یا بازیهای ویدئویی به نظر برسد.
چرا تعامل انسانی برای رشد کودک اهمیت دارد؟
اما «دانا ساسکیند»، استاد جراحی و پزشکی اطفال در دانشگاه شیکاگو معتقد است والدین باید نسبت به این فناوری محتاط باشند. کتاب او به نام «Human Raised» دفاعی جدی و استدلالی از این دیدگاه است که تربیت کودکان باید به دست انسانها انجام شود، نه هوش مصنوعی. او استدلال میکند که «همراهان هوش مصنوعی که بینهایت موافق و همراه هستند، از نظر اجتماعی-عاطفی معادل این هستند که به کودک خود در هر وعدهغذایی بستنی و کلوچه بدهید.» او توضیح میدهد که تعاملات اولیه چگونه کودکان را برای یک عمر جامعهپذیری آماده میکنند. برای «ساختن مغز کودک» به «تغذیه دقیق عصبی» نیاز است. این فرایند شامل «ترکیبی پیچیده از زبان، همآهنگی عاطفی و نشانههای اجتماعی» است؛ مجموعهای که همه چیز را از تماس چشمی، حالات چهره و خنده گرفته تا انتظارات ناهماهنگ و پاسخهای با تأخیر در بر میگیرد. این تعاملات در کنار یکدیگر به کودکان کمک میکنند دلبستگی ایجاد کنند و مهارتهای اجتماعی ضروری را بیاموزند.

«اصطکاکهای خرد» و نقش آنها در یادگیری اجتماعی
کودکان هنگام تعامل با بزرگسالان و همسالان خود، «اصطکاکهای خرد» را تجربه میکنند؛ مانند دعوا بر سر یک اسباببازی یا مخالفت والدین با خواستههایشان. به باور او، این تعاملات ناقص نهتنها نقص سیستم نیستند، بلکه «بسیار سازندهاند». این تجربهها تابآوری و صبر را در فرد شکل میدهند. دوستیهای واقعی «بر پایه هماهنگی بیپایان شکل نمیگیرند، بلکه بر تعارض و حلوفصل آن بنا میشوند.»
خطر همراهی که همیشه موافق است
در مقابل، اسباببازیهای هوش مصنوعی هماهنگی بیپایانی ارائه میدهند. آنها تملقگو هستند و با هر چیزی که همبازیشان میگوید موافقت میکنند. ساسکیند نگران است که اگر انسانها سالهای شکلگیری شخصیت خود را صرف یادگیری از ذهنهای مصنوعی و الگوبرداری از آنها کنند، در آینده چه ویژگیهایی خواهند داشت. کودکی که با همراهی بزرگ شده باشد که پاسخهایی سریع، قابلاعتماد و همواره مثبت ارائه میدهد، ممکن است برای آینده آمادگی لازم را نداشته باشد. چنین کودکی «معماری عصبی» لازم برای تنظیم هیجانات را ایجاد نخواهد کرد و این مسئله بر روابط آینده او تأثیر خواهد گذاشت.
چه کسی اسباببازیهای هوش مصنوعی را برنامهریزی میکند؟
مسئله دیگری نیز وجود دارد: چه کسی این اسباببازیها را برنامهریزی میکند؟ اسباببازیهای هوش مصنوعی چینی، آموزههای حزب کمونیست را بازتولید میکنند. در غرب نیز شرکت متل (Mattel)، سازنده باربی و هاتویلز، سال گذشته از همکاری خود با OpenAI خبر داد. بااینحال، نگرانیهای بسیاری درباره ایمنی این فناوری وجود دارد. OpenAIبا چندین پرونده قضایی مواجه است که در آنها ادعا شده سرویس ChatGPT این شرکت توصیههای زیانباری ارائه کرده است.
هوش مصنوعی بهعنوان ابزار، نه جایگزین والدین
ساسکیند مخالف حضور هوش مصنوعی در دوران کودکی نیست، اما با استفاده والدین از آن بهعنوان جایگزین مخالف است. او مینویسد اینکه از یک همراه هوش مصنوعی بخواهید برای کودک داستانی پیش از خواب بخواند، ایده بدی است؛ زیرا کودک را از تجربه چندحسی و همچنین «چالش سازندهای» که هنگام شکلگیری و هماهنگشدن با یک روال روزانه به وجود میآید، محروم میکند. اما اینکه از هوش مصنوعی بخواهید کتابی را پیشنهاد دهد که ممکن است کودک شما دوست داشته باشد یا حتی داستانی برای او خلق کند که خودتان آن را با صدای بلند بخوانید، ایده خوبی است.
چه مهارتهایی برای کودکان آینده اهمیت دارند؟
او همچنین از والدین میخواهد در عصر هوش مصنوعی، نگاه گستردهتری به مسئله فرزندپروری داشته باشند. او این پرسش را مطرح میکند که آیا کودکان واقعاً باید سالها تلاش کنند تا مهارتهایی مانند بهخاطر سپردن اطلاعات، تشخیص الگوها و کارآمدی تحلیلی را به دست آورند؛ درحالیکه اینها دقیقاً مهارتهایی هستند که هوش مصنوعی در آنها برتری دارد. اگر مهارتهایی که انسانها در آینده به آنها نیاز خواهند داشت شامل همدلی، تابآوری اجتماعی، خلاقیت و ارتباط باشند، آنگاه وجود کودکانی ناقص که توسط والدینی «بهاندازه کافی خوب» پرورش یافتهاند، ضروری خواهد بود.
آیا همراهان هوش مصنوعی میتوانند جای انسانها را بگیرند؟
کتاب بررسی نمیکند که با پیشرفت هوش مصنوعی چه اتفاقی ممکن است رخ دهد. همین حالا نیز بهراحتی میتوان تصور کرد که همراهان هوش مصنوعی وارد کلاسهای درسِ بیش از حد شلوغ شوند؛ اتفاقی که اگر بهدرستی اجرا شود، میتواند مثبت باشد. همچنین منطقی است که فرض کنیم با گذشت زمان، اسباببازیهای هوش مصنوعی بتوانند از جنبههای آشفتهتر تعاملات انسانی بیاموزند و آنها را بازتولید کنند؛ بهگونهای که کودکان را برای موفقیت در تعامل با دیگر انسانها آماده کند. در نهایت، ممکن است همراهان هوش مصنوعی از والدین واقعی، والدین بهتری شوند. در موارد حادِ آزار یا غفلت، آیا برخی استدلال نخواهند کرد که باید کودکان را از والدینشان جدا کرد و به مراقبان رباتیک سپرد؟
دفاع از آشوب و هیاهوی کودکی
پیش از هر چیز، ساسکیند از خوانندگانش میخواهد از هیاهوی دوران کودکی لذت ببرند. او که مادر خانوادهای با هشت فرزند است، معتقد است بزرگسالان باید از این آشوب و هیاهو، وقفهها و جر و بحثهای پرسروصدا لذت ببرند. اینها «صداهای گونه ما هستند که از خودش مراقبت میکند». والدین، هر بار با آرامکردن یک قشقرق به کمک فناوری دیجیتال و هر بار با یک سفر ساکت با خودرو، بخشی از خود و انسانیتشان را از دست میدهند.
گزارش حاضر در نسخه August 7th 2026 نشریه The Economist منتشر شده است.