چالش نثر هوش مصنوعی
هوش مصنوعی اغلب نوشتار را بدتر میکند؛ حتی اگر آن را بهتر کند
این که چرا هوش مصنوعی کیفیت نوشته را پایین میآورد مسئلهای پیچیده است؛ اما به آن خط تیره بلند (—) ربطی ندارد.
نوشتن با استفاده از هوش مصنوعی همهجا رواج یافته است. این فناوری به روزنامههای تراز اول راه پیدا کرده است؛ والاستریت ژورنال یادداشتی را منتشر کرد که پیشنویس آن با هوش مصنوعی تهیه شده بود. هوش مصنوعی به انتشارات معتبر نیز نفوذ کرده است و انتشارات گراسه در فرانسه اکنون درگیر دفاع از یک نویسنده سرشناس است که به استفاده از هوش مصنوعی در رمان برنده جایزهاش متهم شده است؛ اتهامی که به گفته خود او نادرست است.
هوش مصنوعی در سخنرانیهای سیاستمداران بریتانیایی حضور دارد، در تکالیف دانشآموزان دیده میشود و بهوفور در پستهای لینکدین حضور دارد.
آیا هوش مصنوعی در حال تصاحب نگارش اسناد سیاستی در وستمینستر است؟
از هر ۳ پستی که با هوش مصنوعی نوشته میشود، ۲ پست در لینکدین منتشر میشود
اما مگر چه اهمیتی دارد؟
واکنشها نشان میدهند که برای مردم اهمیت دارد. شناسایی متنهای تولیدشده با هوش مصنوعی به یک وسواس تبدیل شده است. نثر با دقتی موشکافانه و با استفاده از اصطلاحاتی بررسی میشود که زمانی به ادبیات لاتین اختصاص داشتند. کاربران شبکههای اجتماعی اصطلاحات بلاغی پیچیدهای مانند «تضاد» (antithesis) و «اصلاح و بازگشت از یک گفته» (epanorthosis) یعنی همان ساختار «نه X، بلکه Y» و ساختار «سهتایی» (tricolon)را با شور و حرارتی به کار میبرند که شایسته پژوهشگران است. نقد ادبی بهندرت چنین داغ بوده است.
خط تیره بلند (em dash) با علامت —، مشهورترین «نشانه» استفاده از هوش مصنوعی، ظاهراً خود به نمونهای از یک اصطلاح بلاغی دیگر، یعنی «جزء بهجای کل» (synecdoche)، تبدیل شده است؛ اصطلاحی برای زمانی که نویسندگان بخشی از یک چیز را بهجای کل آن به کار میبرند، مانند «چرخها» بهجای «خودرو» یا شاید «خط تیره بلند» بهجای «کهنگی فکری نسل بشر». یک استاد بازنشسته علوم اعصاب در UCLA به نام «مریآن ولف» میگوید مسئله، نبرد بر سر علائم نگارشی نیست. این یک «نبرد برای ذهنهای ما» است.
«استیون پینکر»، استاد دانشگاه هاروارد نیز میگوید هوش مصنوعی چنان «بیسابقه» است که نمیتوانیم بفهمیم چگونه، یا حتی آیا بر زبان انگلیسی تأثیر خواهد گذاشت. به عقیده اکونومیست، خوشبختانه مجموعهای از شواهد وجود دارد که چند سالی بیشتر از یک هزاره قدمت دارد؛ شواهدی درباره اینکه نوشتار خوب چیست. نام این مجموعه «ادبیات انگلیسی» است.
نخستین چیزی که هزار سال نوشتار انگلیسی به ما نشان میدهد این است که بیشتر مردم در نوشتن افتضاحاند. نوشتن برای آنها کاری دردناک است («مثل یک دوره طولانی از یک بیماری دردناک»، به تعبیر جورج اورول) و حاصل کارشان نیز کلماتی است که خواندنشان تقریباً به همان اندازه دردناک است. هوش مصنوعی میتواند بد بنویسد؛ اما انسانها اغلب بدتر مینویسند. «دن براون» نوشته است: «چشمانش سفید شدند، مثل کوسهای که میخواهد حمله کند.»؛ «ویلیام وردزورث» شعری در ستایش یک بیل سروده است (که با این کلمه آغاز میشد: «بیل!») و «لی چایلد» نیز این عبارت را نوشته است: «تقریباً بهاندازه متمایزترین چیزی که بتوانی تصور کنی، متمایز بود.»
در مقابل، هوش مصنوعی بهآسانی آسانترین چیزی که بتوان تصور کرد مینویسد. میتواند در نیم ثانیه یک غزل، در ده ثانیه مقالهای هزارکلمهای و در نیم ساعت رمانی به طول یک رمان «جین آستن» بنویسد و اگرچه ممکن است بد بنویسد، اغلب چنین نیست. اخیراً در یک آزمون کور روی دو داستان کوتاه که یکی را انسان و دیگری را هوش مصنوعی نوشته بود، پژوهشگران دانشگاه ویلانوا دریافتند که پاسخدهندگان داستان نوشتهشده با هوش مصنوعی را «باکیفیتتر و جذابتر» ارزیابی کردند.
بااینحال، ادبیات انگلیسی همچنین نشان میدهد که نوشتن صرفاً ریختن کلمات روی یک صفحه نیست. همانطور که نویسندگان اشاره کردهاند، نوشته صرفاً کلمات روی صفحه نیست؛ همانگونه که لبخند صرفاً شادی نیست یا اشک صرفاً اندوه نیست. نوشتن واقعی اصلاً نوشتن نیست. نوشتن، فکرکردن است؛ به طور مشخص، فکرکردن به این پرسش که: «من چه فکر میکنم؟»
«اما اسمیت»، استاد زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه آکسفورد میگوید: «اغلب تنها زمانی واقعاً میفهمید چه فکر میکنید که آن را بنویسید.»؛ چراکه به تعبیر یکی از شخصیتهایی که «ای.ام. فورستر» نقل کرده است: «چطور میتوانم بدانم چه فکر میکنم، تا وقتی نبینم چه میگویم؟» زمانی که «مایکل گوو»، سردبیر مجله اسپکتیتور و نماینده پیشین پارلمان بریتانیا عضو کابینه بود، به زیردستانش میگفت: «با جوهر فکر کنید.» برای ساختن یک استدلال خوب، باید منطق آن را «گامبهگام» و در قالب نوشتار دنبال کرده باشید. به گفته او، کسانی که برای نوشتن سخنرانیهایشان از هوش مصنوعی استفاده میکنند، در واقع از «پول تقلبی» استفاده میکنند.
اما پول تقلبی همیشه منفور است؛ نوشته تولیدشده با هوش مصنوعی چنین نیست. بعید است کسی با استفاده از هوش مصنوعی برای اعتراض به جریمه پارکینگ، تکمیل اظهارنامه مالیاتی یا ویرایش و بهبود زبان انگلیسی یک فرد غیرانگلیسیزبان مخالفت کند. اگر شرکتی برای اعلام یک سیاست جدید پارکینگ از هوش مصنوعی استفاده کند، افراد کمی اهمیت میدهند. اما «کولین کرک»، استاد مؤسسه فناوری نیویورک میگوید اگر آن سیاست مشکلساز باشد و شرکت برای عذرخواهی از هوش مصنوعی استفاده کند، آنوقت «با یک مشکل بزرگ روبهرو هستید». در چنین شرایطی ممکن است «انزجار اخلاقی» را برانگیزید.
«موری ماساهیرو»، متخصص رباتیک ژاپنی در سال ۱۹۷۰ متوجه شد هرچه یک ربات بیشتر شبیه انسان به نظر برسد، انسانها احساس نزدیکی بیشتری به آن پیدا میکنند؛ تا زمانی که ربات بیش از حد انسانی شود؛ در آن نقطه، این احساس نزدیکی به بیزاری تبدیل میشود که به «دره وهمآلود» (uncanny valley) مشهور است. موری نوشت اگر در اتاقی تاریک با کسی دست بدهید و به طور غیرمنتظره متوجه شوید که دست یک اندام مصنوعی را فشردهاید، «جیغ خواهید کشید». به نظر میرسد نوشتههای تولیدشده با هوش مصنوعی، بیمزه، پلاستیکی و چیزی شبیه به انسان در «دره وهمآلود» نثر قرار گرفتهاند. دستکم در شبکههای اجتماعی، این نوشتهها قطعاً باعث جیغکشیدن مردم میشوند.
پس این پارادوکس هوش مصنوعی است. تولید نثر با هوش مصنوعی آسانتر است و این نثر اغلب از نثر انسانها بهتر است. بااینحال، انسانها آن را دوست ندارند؛ استفاده از آن ممکن است تواناییهای خودشان را تضعیف کند و اغلب از استفاده دیگران از آن بیزارند. شاید این مسئله مضحک باشد، اما درعینحال امیدوارکننده است. در شرایطی که بشریت با استفاده از هوش خود، سلطه فکری خویش را از بین میبرد؛ همانطور که در شطرنج، گو و برنامهنویسی یکی پس از دیگری عقب رانده میشود، اما یک مزیت نهایی برای ما باقی میماند و آن هم انسان بودن است. فعلاً، انسانها (اغلب) ترجیح میدهند انسانها را بخوانند. پس از این مزیت نهایت استفاده را ببرید و همانطور که «ای.ام. فورستر» نیز گفته است، «فقط ارتباط برقرار کنید» و احتمالاً بهتر است ایمیلهای شخصیتان را خودتان بنویسید.
گزارش حاضر در نسخه September 26th 2026 نشریه The Economist منتشر شده است.