اعتماد ۷۰ درصدی، سلطه ChatGPT و هشدار زوال تفکر
مرکز پژوهشهای مجلس: تقریباً یکچهارم مردم ایران حتی نمیدانند هوش مصنوعی چیست!
فناوریهای مبتنی بر هوش مصنوعی با سرعتی بیسابقه در حال بازتعریف ساختارهای اجتماعی، شغلی و دانشی در سراسر جهان هستند. بااینحال، سنجش دقیق دادههای پیمایش افکارسنجی مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که جامعه ایران در مواجهه با این موج نوظهور، در میان دو قطب شکاف عمیق دسترسی و استفاده سادهانگارانه معلق مانده است.
گزارش «گزیدهای از یافتههای پیمایش سنجش دیدگاه مردم ایران درباره وضعیت اینترنت و فناوریهای نوین دیجیتال» توسط مرکز پژوهشهای مجلس (دفتر افکارسنجی ملت) در تیرماه ۱۴۰۵ بر اساس نمونه ۱۱۰۰ نفری از شهروندان ۱۵ سال به بالا در سراسر کشور بهصورت تلفنی تهیه شده است.

هدف اصلی این مطالعه، بررسی الگوی مصرف اینترنت، کیفیت و هزینهها، محدودیتهای دسترسی و همچنین سنجش میزان آگاهی و تجربه جامعه از فناوریهای جدید دیجیتال است.
به طبع این ۱۱۰۰ را نفر را نمیتوان نمونهای یکدست و کامل از جمعیتی بیش از ۸۰ میلیونی دانست.
ورود نابرابر به عصر الگوریتمها
تحلیل آمار میزان آشنایی و مصرف نشان میدهد که ۴۱٫۶ درصد از کل جامعه، کاربر ابزارهای هوش مصنوعی هستند؛ بهطوریکه ۱۴٫۷ درصد بهصورت مداوم (عمدتاً) و ۲۶٫۹ درصد به شکل جستهوگریخته (گاهی) از این ابزارها استفاده میکنند. در آنسوی این معادله، اکثریت ۵۸٫۳ درصدی جامعه هنوز پایش به این فناوری باز نشده است. این نفوذ نابرابر شامل ۲۵ درصدی است که هوش مصنوعی را میشناسند اما از آن استفاده نمیکنند، ۲۳٫۹ درصدی که اصلاً با آن آشنا نیستند و ۹٫۴ درصدی که صرفاً نام آن به گوششان خورده است.

این نابرابری صرفاً رقمی ساده نیست، بلکه بازتابی از یک شکاف ساختاری طبقاتی، جغرافیایی و جنسیتی در نفوذ دانش دیجیتال است.
- شکاف طبقاتی و تحصیلی: میزان استفاده از هوش مصنوعی در میان دارندگان تحصیلات دانشگاهی به ۶۲٫۱ درصد میرسد، حالآنکه این رقم برای افراد دیپلم ۴۰٫۵ درصد و برای گروه زیردیپلم تنها ۱۷٫۶ درصد است.
- شکاف جغرافیایی: ساکنان مرکز استان با نفوذ ۵۰٫۸ درصدی، بیش از دو برابر روستاییان (۲۴٫۲ درصد) از هوش مصنوعی بهره میبرند. ۴۷٫۶ درصد از روستاییان اساساً ناآگاهی کاملی از این ابزارها دارند.
- شکاف شغلی: بیشترین میزان مصرف هوش مصنوعی با ۵۹٫۶ درصد به شاغلان بخش خصوصی اختصاص دارد.
- تفاوت جنسیتی و سنی: بانوان با ۴۵٫۱ درصد حضور، مصرف بالاتری نسبت به مردان (۳۸٫۳ درصد) ثبت کردهاند. همچنین با افزایش سن، ناآگاهی بهشدت بالا میرود؛ بهطوریکه ۶۰٫۱ درصد از سالمندان و ۳۷٫۲ درصد از میانسالان هیچ آشنایی با این فناوری ندارند، درحالیکه ۲۵ درصد از جوانان کاربران دائمی آن هستند.

انحصار مطلق ChatGPT
یکی از برجستهترین یافتههای این گزارش، عدم تنوع ابزاری و تمرکز شدید کاربران ایرانی بر یک پلتفرم خاص است. بر اساس دادههای این پیمایش، ۷۸٫۶ درصد از کاربران هوش مصنوعی اعلام کردهاند که بیشتر از چتبات ChatGPT استفاده میکنند.

در سطح کل جامعه نیز ۳۲٫۸ درصد از این جامعه آماری، صرفاً کاربر ChatGPT هستند و کل سهم مابقی ابزارهای هوش مصنوعی روی هم از کمتر از ۲۰ درصد است.
این انحصار نزدیک به ۸۰ درصدی ChatGPT نشاندهنده چند آسیب کلیدی است:
- عدم آگاهی از تنوع کارکردی: کاربران ایرانی هوش مصنوعی را متقاطع با «مدلهای چتمحور متنی» فرض کردهاند و از ابزارهای تخصصی تولید کد، تحلیل داده، پردازش تصویر و… غافل ماندهاند.
- . آسیبپذیری در برابر تحریم و انحصار: اتکای یکجانبه به یک محصول تجاری مشخص، کاربران و کسبوکارهای وابسته را در برابر تغییر سیاستهای دسترسی یا محدودیتهای تحریمی بسیار شکننده میکند.

تحلیل الگوی مصرف: از خدمات شغلی تا «پناهگاه عاطفی و درمانی»
ارزیابی اولویتهای مصرفکنندگان هوش مصنوعی در ایران، چهرهای متناقض از نیازهای برآوردهنشده جامعه را آشکار میسازد. بر اساس آمار پیمایش، چهار کاربرد اصلی هوش مصنوعی عبارتاند از:
- آموزش و مهارتآموزی: ۳۰٫۵ درصد
- استفادههای شغلی: ۲۸٫۹ درصد
- مشاوره پزشکی و حقوقی: ۲۰٫۷ درصد
- پژوهش و فعالیتهای علمی: ۱۹٫۲ درصد
همچنین ۱۵٫۸ درصد از کاربران برای تولید فیلم و عکس و ۱۵٫۲ درصد برای «مشاوره شخصی و درد دل» به سراغ این ابزارها میروند.

گسستهای اجتماعی در الگوی استفاده:
- پناهبردن به هوش مصنوعی بهجای ساختارهای درمانی و حقوقی: تخصیص سهم ۲۰٫۷ درصدی به مشاوره پزشکی/حقوقی و سهم ۱۵٫۲ درصدی به درد دل و مشاوره شخصی، یک نشانه نگرانکننده ساختاری است. گرانبودن هزینههای خدمات روانشناسی، روانپزشکی و وکلای حقوقی در کنار خطوط قرمز اجتماعی سبب شده بخش قابلتوجهی از جامعه، الگوریتمها را بهعنوان مشاور مجانی و بیخطر خود انتخاب کنند.
- واکاوی جنسیتی مصرف: بانوان به شکل معناداری بیش از مردان هوش مصنوعی را بهعنوان مشاور تخصصی و فردی به کار میگیرند؛ ۲۱٫۷ درصد از بانوان (در برابر ۸٫۹ درصد از مردان) برای مشاوره پزشکی/حقوقی و ۱۵٫۲ درصد از بانوان (در برابر ۷٫۴ درصد از مردان) برای مشاوره شخصی و درد دل از هوش مصنوعی استفاده میکنند. ازسویدیگر، مردان بیشتر بهرهبرداری شغلی دارند (۲۸٫۵ درصد در برابر ۱۶٫۷ درصد بانوان).
- نقش خانمهای خانهدار: در میان گروههای شغلی، بانوان خانهدار با ۳۱ درصد بالاترین آمار استفاده از هوش مصنوعی برای مصارف پزشکی و حقوقی را ثبت کردهاند. این رقم در میان شاغلان آزاد به ۸٫۲ درصد کاهش مییابد؛ حالآنکه شاغلان آزاد با ۳۶٫۱ درصد بیشترین بهرهبرداری شغلی را دارند.
- تحصیلات و طبقه درآمدی: دارندگان تحصیلات دانشگاهی بهصورت هدفمندتر از هوش مصنوعی در پژوهشهای علمی (۱۷٫۳ درصد در برابر ۹٫۳ درصد دیپلمها) و فعالیتهای شغلی (۲۹٫۷ درصد در برابر ۱۳٫۵ درصد دیپلمها) استفاده میکنند. همچنین خانوارهای با درآمد بالای ۴۵ میلیون تومان بیشترین تمرکز را بر مصارف شغلی و گروه درآمدی ۲۰ تا ۴۵ میلیون تومان بیشترین تمرکز را بر پژوهش علمی دارند.

پارادوکس اعتماد: ۷۰ درصد خوشبینی در کمین توهم الگوریتمی
یکی از تکاندهندهترین یافتههای این گزارش تحلیلی، میزان اعتماد بیمحابا و سادهانگارانه کاربران ایرانی به دادههای خروجی هوش مصنوعی است. طبق دادههای گزارش، ۷۰٫۱ درصد از شرکتکنندگان در نظرسنجی اظهار کردهاند که اعتماد «زیاد» (۵۹٫۸ درصد) یا «خیلی زیاد» (۱۰٫۳ درصد) به نتایج و پاسخهای هوش مصنوعی دارند. در مقابل، تنها ۲۶٫۱ درصد اعتماد «کم» داشته و فقط ۱٫۶ درصد اصلاً به این خروجیها اعتماد ندارند.

مدلهای زبانی بزرگ ماهیتاً دچار پدیدهای به نام «توهم» (Hallucination) هستند؛ یعنی با قاطعیت تمام ممکن است اطلاعات نادرست، مراجع جعلی یا تحلیلهای اشتباه تولید کنند. آزمونهای آماری متقاطع پیمایش نشان میدهد کسانی که پاسخهای هوش مصنوعی را موثق دانسته و اعتماد بالاتری به آن دارند، اتفاقاً بیشتر از این فناوری در پژوهشها و فعالیتهای علمی استفاده میکنند (۱۶٫۷ درصد در برابر ۹٫۸ درصدِ گروه بیاعتماد). برعکس، کاربرانی که اعتماد کمتری به این ابزارها دارند، بیشتر آن را در حوزههای کمریسکتر مانند تولید فیلم و تصویر به کار میگیرند (۱۵٫۸ درصد در برابر ۹٫۴ درصد).
این حجم از اعتماد (۷۰ درصدی) به همراه استفاده گسترده در پژوهشهای علمی (۱۹٫۲٪) و مشاوره پزشکی و حقوقی (۲۰٫۷٪)، جامعه علمی و سلامت کشور را در معرض یک حلمه پنهان شناختی قرار میدهد که در آن دادههای ساختگی هوش مصنوعی بدون راستیآزمایی وارد فرایندهای تصمیمگیری علمی و درمانی میشوند.
آسیبشناسی نگرانیها: هراس از «زوال عقلانیت» در برابر لنگرگاه شغلی
بخش پایانی سنجش هوش مصنوعی به بررسی بیمها و هراسهای افراد آشنا با این فناوری پرداخته است. نتایج رتبهبندی دغدغههای ۷۲۲ نفر از افراد آشنا یا کاربر هوش مصنوعی به شرح زیر است:
- ازبینرفتن توانایی تفکر و مهارتهای انسانی: ۳۶٫۱ درصد
- ارائه اطلاعات غلط و گمراهکننده: ۲۳٫۱ درصد
- جایگزینشدن با بعضی شغلها: ۱۷٫۷ درصد
- افشای اطلاعات شخصی: ۱۴٫۹ درصد

واکاوی نگرشهای انتقادی:
- غلبه کابوس «زوال تفکر» بر «بیکاری»: بر خلاف تحلیلهای رایج در جهان غرب که هراس اولیه از هوش مصنوعی را ناشی ازدستدادن شغل میدانند، در ایران «ازبینرفتن قدرت تفکر و مهارتهای انسانی» (۳۶٫۱ درصد) با فاصلهای چشمگیر در صدر ایستاده است. افکار عمومی بهدرستی درک کرده است که اتکای بیش از حد به مغزهای مصنوعی، میتواند به تنبلی شناختی و اضمحلال تحلیل مستقل بشری بینجامد.
- دغدغه غالب نخبگان: در میان افراد دارای تحصیلات دانشگاهی، نگرانی از افشای اطلاعات و اخبار جعلی عقبنشینی کرده و «ازبینرفتن قدرت تفکر و مهارتهای انسانی» به دغدغه مطلق و غالب تبدیل شده است.
- دیدگاهها بر اساس جنسیت: مردان بیشتر از بانوان نگران ارائه اطلاعات غلط و گمراهکننده از سوی الگوریتمها هستند (۳۱ درصد در برابر ۱۹٫۵ درصد)؛ حالآنکه بانوان دغدغه عمیقتری نسبت به افشای اطلاعات شخصی و حریم خصوصی ابراز کردهاند (۲۰٫۱ درصد در برابر ۱۲٫۳ درصد مردان).
- دیدگاه متقابل بااعتمادها و بیاعتمادها: گروهی که اعتماد کمتری به خروجیهای هوش مصنوعی دارند، دغدغه اصلیشان ارائه اطلاعات نادرست است (۳۷٫۱ درصد در برابر ۱۷٫۴ درصد). در نقطه مقابل، افرادی که اعتماد بالایی به هوش مصنوعی دارند، لنگرگاه اصلی نگرانیشان جایگزینی مشاغل و بیکاری است (۲۴٫۷ درصد در برابر ۱۳٫۸ درصد)

ناهمگونی در عصر الگوریتمها
بررسی دادههای گزارش پیمایش ملی مرکز پژوهشهای مجلس، تصویری شفاف و درعینحال نگرانکننده از مواجهه جامعه ایرانی با هوش مصنوعی ترسیم میکند:
- جامعه دو قطبی شده است: بیش از ۵۸ درصد مردم به دلیل شکافهای تحصیلی، جغرافیایی و سنی کماکان از دستیابی و بهرهبرداری از هوش مصنوعی محروماند.
- وابستگی شدید انحصاری: نزدیک به ۸۰ درصد کاربران تنها یک ابزار (ChatGPT) را میشناسند که این انحصار، زیستبوم دانشی کشور را آسیبپذیر میکند.
- اعتماد کاذب ۷۰ درصدی حاکم است: غلبه اعتماد بیمحابا در کنار مصرف بالا برای مشاوره پزشکی، حقوقی و پژوهشهای علمی، ریسک خطاهای مرگبار درمانی و توهمات آکادمیک را بهشدت افزایش داده است.
- بیم «تنبلی شناختی»: مهمترین دغدغه جامعه نخبگانی، زوال تفکر انسانی است. دغدغهای واقعی که اگر با سیاستگذاری آموزش سواد هوش مصنوعی همراه نشود، میتواند نسل آینده را به مصرفکنندگانی منفعل برای خروجیهای الگوریتمی بدل سازد.

