جدیدترین تحولات هوش مصنوعی را در کانال بله هوشیو بخوانید

Generic filters
Search in title
Filter by دسته‌ها
chatGTP
ابزارهای هوش مصنوعی
اخبار
گزارش خبری
پرامپت‌ نویسی
تیتر یک
چندرسانه ای
آموزش علوم داده
اینفوگرافیک
پادکست
ویدیو
دانش روز
آموزش‌های پایه‌ای هوش مصنوعی
اصول هوش مصنوعی
یادگیری بدون نظارت
یادگیری تقویتی
یادگیری عمیق
یادگیری نیمه نظارتی
آموزش‌های پیشرفته هوش مصنوعی
بینایی ماشین
پردازش زبان طبیعی
پردازش گفتار
چالش‌های عملیاتی
داده کاوی و بیگ دیتا
رایانش ابری و HPC
سیستم‌‌های امبدد
علوم شناختی
خطرات هوش مصنوعی
دیتاست
مدل‌های بنیادی
رویدادها
جیتکس
کاربردهای هوش مصنوعی
کتابخانه
اشخاص
شرکت‌های هوش مصنوعی
محصولات و مدل‌های هوش مصنوعی
مفاهیم
کسب‌و‌کار
تحلیل بازارهای هوش مصنوعی
کارآفرینی
هوش مصنوعی در ایران
هوش مصنوعی در جهان
مقاله
پیاده‌سازی هوش مصنوعی
گزارش
مصاحبه
هوش مصنوعی در عمل
یادداشت
 چگونه ثروت هوش مصنوعی را به اشتراک بگذاریم؟

هزارتوی بازتوزیع

چگونه ثروت هوش مصنوعی را به اشتراک بگذاریم؟

زمان مطالعه: 5 دقیقه

ایده بازتوزیع ثروت هوش مصنوعی برای این‌که ثروت هوش مصنوعی میان همه، از دونالد ترامپ گرفته تا سم آلتمن تقسیم شود، روز‌به‌روز داغ‌تر می‌شود، اما آیا این ایده منطقی است؟

رونق هوش مصنوعی ثروت‌های عظیمی خلق کرده است. سهم نزدیک به ۴ درصدی «جنسن هوانگ» از شرکت انویدیا، شرکت سازنده تراشه‌ای که او در سال ۱۹۹۳ هم‌بنیان‌گذاری کرد، اکنون حدود ۱۷۵ میلیارد دلار ارزش دارد؛ رقمی که طی هفت سال گذشته حدود ۵۰ برابر شده است. آخرین دور جذب سرمایه شرکت آنتروپیک نیز که ارزش این آزمایشگاه هوش مصنوعی را به نزدیک یک تریلیون دلار رساند که برآورد ثروت داریو آمودی، مدیرعامل این شرکت را بیش از دو برابر افزایش داد. بااین‌حال، هم‌زمان با افزایش ثروت نسل جدید میلیاردرهای فناوری، بیشتر آمریکایی‌ها تردید دارند که منافع اقتصادی هوش مصنوعی به طور گسترده میان مردم توزیع شود. کمتر از یک‌سوم آن‌ها معتقدند این فناوری مردم عادی را ثروتمندتر خواهد کرد.

در چنین شرایطی، جریان‌های پوپولیستی در هر دو جناح سیاسی آمریکا به دنبال ارائه راه‌حل هستند. دونالد ترامپ در پنجم ژوئن از طرحی حمایت کرد که سم آلتمن، مدیرعامل OpenAI از حامیان آن است؛ طرحی که بر اساس آن شرکت‌های هوش مصنوعی به‌صورت داوطلبانه بخشی از سهام خود را به یک صندوق ثروت عمومی واگذار می‌کنند و در نهایت بازده این صندوق میان خانوارها توزیع می‌شود. ترامپ در توصیف این ایده گفت: «این کار تقریباً به‌نوعی مشارکت با مردم آمریکا تبدیل می‌شود و آن‌ها را ثروتمند خواهد کرد.»

در هوشیو بخوانید:
پوپولیسم هوش مصنوعی فرارسیده و هیچ‌کس آماده نیست

در سوی دیگر، «برنی سندرز»، سناتور چپ‌گرای آمریکا خواستار وضع یک مالیات یک‌باره ۵۰ درصدی بر ارزش شرکت‌های هوش مصنوعی است که به‌جای پول نقد، در قالب سهام پرداخت شود تا شهروندان آمریکایی «مالکیت مستقیم» در این شرکت‌ها پیدا کنند. داریو آمودی نیز ایده ایجاد «حساب‌های سرمایه همگانی» (Universal Capital Accounts) را مطرح کرده است. وجه مشترک این پیشنهادها آن است که اگر هوش مصنوعی ثروتی استثنایی ایجاد می‌کند، عموم مردم نیز باید در این ثروت سهیم باشند.

ورای بسته‌بندی پوپولیستی این ایده‌ها، یک استدلال جدی نهفته است. ثروت در آمریکا در حال حاضر نیز به‌شدت متمرکز است. یک درصد ثروتمند جامعه نزدیک به یک‌سوم کل ثروت را در اختیار دارند، درحالی‌که سهم نیمی از جمعیت تنها حدود ۲.۵ درصد است. اگر هوش مصنوعی بازده سرمایه را نسبت به نیروی کار به طور قابل‌توجهی افزایش دهد، این شکاف می‌تواند عمیق‌تر شود. درصورتی‌که «ابرهوش» روزی به واقعیت تبدیل شود، ممکن است بخش بزرگی از نیروی کار انسانی را از دور خارج کند و در نتیجه، منافع اقتصادی عمدتاً نصیب صاحبان ماشین‌ها شود. در چنین آینده‌ای، سهیم کردن مردم در مالکیت این فناوری اقدامی منطقی و آینده‌نگرانه به نظر می‌رسد.

البته از یک منظر، شهروندان هم‌اکنون نیز از موفقیت هوش مصنوعی سهمی دارند؛ زیرا دولت‌ها از سود شرکت‌ها مالیات دریافت می‌کنند و این یکی از کارآمدترین روش‌ها برای شریک‌کردن جامعه در منافع شرکت‌ها، بدون انتخاب برندگان بازار یا تحمیل ریسک زیان به مالیات‌دهندگان است. بنابراین، بخشی از استدلال موافقان ایجاد صندوق‌های ثروت هوش مصنوعی، جنبه سیاسی دارد. مالکیت مستقیم سهام باعث می‌شود منافع هوش مصنوعی برای مردم ملموس‌تر شود و درعین‌حال، نوعی بیمه در برابر آینده‌ای باشد که در آن تعداد اندکی از شرکت‌ها سهم روزافزون فعالیت‌های اقتصادی را در اختیار می‌گیرند.

بااین‌حال، اجرای چنین هدفی پرسش‌های عملی فراوانی را مطرح می‌کند. نخستین پرسش این است که این دارایی‌ها چگونه باید به مالکیت عمومی منتقل شوند. سم آلتمن پیشنهاد اهدای داوطلبانه سهام را مطرح کرده است، اما اجرای این ایده با پیچیدگی‌های فراوانی روبه‌روست. انتشار سهام جدید موجب رقیق‌شدن (Dilution) سهم سهام‌داران فعلی از جمله مایکروسافت در مورد OpenAI می‌شود و طبیعی است که آن‌ها با چنین اقدامی مخالفت کنند. افزون بر این، خود آلتمن هیچ سهمی از OpenAI در اختیار ندارد که بتواند آن را اهدا کند. با ورود شرکت‌های بزرگ هوش مصنوعی به بورس، آثار این رقیق‌شدن سهام در آینده نه‌تنها متوجه سرمایه‌گذاران بزرگ، بلکه صندوق‌های بازنشستگی و سرمایه‌گذاران خرد نیز خواهد شد. در نتیجه، طرح‌های داوطلبانه یا می‌توانند اثرگذار باشند یا بدون هزینه؛ اما دستیابی هم‌زمان به هر دو هدف تقریباً ناممکن است.

اگر دولت‌ها خود اقدام به خرید سهام این شرکت‌ها کنند، مالیات‌دهندگان در معرض ریسک زیان شرکت‌هایی قرار می‌گیرند که ممکن است با ارزش‌گذاری‌های بیش از حد خوش‌بینانه معامله شوند. ازسوی‌دیگر، پیشنهاد برنی سندرز مبنی بر اجبار شرکت‌ها به واگذاری سهام، اگرچه منابع مالی بیشتری ایجاد می‌کند، اما به‌سختی می‌توان آن را از مصادره اموال متمایز دانست. چنین اقدامی احتمالاً به دعاوی حقوقی گسترده منجر خواهد شد و با کاهش بازده موردانتظار سرمایه‌گذاری‌های آینده، انگیزه سرمایه‌گذاری را نیز تضعیف می‌کند.

پرسش بعدی این است که چنین طرح‌هایی در عمل چه میزان منابع مالی ایجاد خواهند کرد. فرض کنید OpenAI و آنتروپیک هر یک ۳ درصد از سهام خود را به یک صندوق عمومی اختصاص دهند که نقطه میانی بازه ۱ تا ۵ درصدی است که برخی فعالان صنعت پیشنهاد کرده‌اند. با ارزش‌گذاری‌های فعلی، سرمایه اولیه این صندوق حدود ۵۵ میلیارد دلار خواهد بود. اگر این سرمایه سالانه ۱۰ درصد بازده داشته باشد، ارزش صندوق پس از یک دهه به حدود ۱۴۰ میلیارد دلار خواهد رسید. اگر مطابق یک قاعده متداول برای حفظ دائمی سرمایه، سالانه ۴ درصد از دارایی صندوق میان مردم توزیع شود، سهم هر آمریکایی تنها حدود ۲۰ دلار در سال خواهد بود.

البته هدف اصلی این طرح‌ها آن است که فرض می‌کنند آینده هوش مصنوعی بسیار فراتر از روندهای عادی خواهد بود. اما حتی اگر این فناوری واقعاً همه چیز را دگرگون کند، ارزش مجموع این شرکت‌ها ۱۰ یا حتی ۲۰ برابر شود و دولت نیز بتواند برندگان واقعی بازار را به‌درستی انتخاب کند، باز هم سهم سالانه هر آمریکایی تنها به چند صد دلار خواهد رسید؛ رقمی که فاصله زیادی با ثروتمند کردن افراد دارد.

ازآنجاکه هنوز مشخص نیست رانت‌های اقتصادی هوش مصنوعی در نهایت در کدام بخش‌ها متمرکز خواهد شد، این موضوع استدلالی برای نگاه گسترده‌تر به کل صنعت محسوب می‌شود. برای نمونه، وضع یک عوارض سالانه معادل ۰.۲ درصد ارزش بازار شرکت‌ها؛ مشابه برخی پیشنهادهای مطرح‌شده درباره مالیات بر ثروت می‌تواند با ارزش‌گذاری‌های فعلی آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی، تولیدکنندگان تراشه و ارائه‌دهندگان خدمات رایانش ابری به‌صورت سالانه حدود ۴۰ میلیارد دلار درآمد ایجاد کند. اما تعیین اینکه دقیقاً چه شرکتی «شرکت هوش مصنوعی» محسوب می‌شود و چه سهمی از شرکت‌هایی مانند آمازون، گوگل یا SpaceX باید مشمول این طرح باشد، خود موضوعی بحث‌برانگیز خواهد بود. حتی در این صورت نیز سود سالانه هر آمریکایی نهایتاً به چند صد دلار محدود می‌شود؛ مبلغی خوشایند اما بسیار کمتر از آنچه بتوان آن را درآمد پایه همگانی یا بیمه‌ای مؤثر در برابر بیکاری گسترده ناشی از هوش مصنوعی دانست.

موضوع بعدی، نحوه توزیع این منابع است. یک الگو، صندوق ثروت ملی نروژ است که بازده سرمایه‌گذاری‌های آن صرف تأمین مالی خدمات عمومی می‌شود. الگوی دیگر، صندوق دائمی آلاسکا است که درآمدهای حاصل از منابع طبیعی ایالت را به نمایندگی از شهروندان سرمایه‌گذاری کرده و هر سال سود آن را میان ساکنان توزیع می‌کند؛ مدلی مشابه آنچه OpenAI و آنتروپیک پیشنهاد داده‌اند و در محاسبات بالا نیز بر همان اساس فرض شده است. الگوی سوم، چیزی شبیه «حساب‌های ترامپ» است که رئیس‌جمهور آمریکا برای کودکان آمریکایی پیشنهاد کرده است؛ حساب‌هایی که دولت سرمایه اولیه آن‌ها را تأمین می‌کند، سرمایه در طول زمان رشد می‌کند و بعدها می‌تواند برای پرداخت هزینه تحصیل یا دوران بازنشستگی مورداستفاده قرار گیرد. احتمالاً جریان‌های چپ‌گرا مدل نروژی را ترجیح خواهند داد، درحالی‌که ترامپ یکی از دو الگوی دیگر را مناسب‌تر می‌داند.

در هوشیو بخوانید:
چگونه سود کلان هوش مصنوعی را توزیع کنیم؟

البته که مالکیت عمومی بدون ریسک نیست. چنین مدلی مرز میان نهاد ناظر و سهام‌دار را کم‌رنگ می‌کند. ممکن است سیاست‌مداران تمایل کمتری به اجرای قوانین ضدانحصاری یا اعمال مقررات پرهزینه ایمنی بر شرکت‌هایی داشته باشند که دولت در آن‌ها سهام‌دار است و در مقابل، برای حفظ ارزش این شرکت‌ها از آن‌ها حمایت کنند. نتیجه چنین وضعیتی می‌تواند تثبیت موقعیت شرکت‌های مسلط و تضعیف رقابت باشد. علاوه بر این، ممکن است رانت‌های اقتصادی هوش مصنوعی در نهایت به بخش‌هایی کاملاً غیرمنتظره منتقل شود، همان‌گونه که برق جهان را متحول کرد؛ اما اگر صندوق ثروت عمومی صرفاً بر شرکت‌های برق متمرکز می‌بود، دستاورد چندانی نداشت.

شاید بهترین راه برای کاهش این مخاطرات، ایجاد یک صندوق ثروت عمومی باشد که منابع خود را در یک شاخص گسترده بازار سهام سرمایه‌گذاری کند. سرمایه اولیه چنین صندوقی می‌تواند از محل مالیات بر سود شرکت‌های هوش مصنوعی یا از طریق الزام شرکت‌های فعال در کل اقتصاد هوش مصنوعی به واگذاری بخشی از سهام تأمین شود؛ اقتصادی که اگر خوش‌بینان درست بگویند، روزی تقریباً همه کسب‌وکارها را در بر خواهد گرفت. بااین‌حال، حتی در صورت تحقق بازده‌های فوق‌العاده، سودی که در نهایت نصیب شهروندان خواهد شد احتمالاً محدود و با فاصله زمانی چندساله خواهد بود. در مقابل، پرسش‌های دشوارتر همچنان پابرجا می‌مانند
هوش مصنوعی چگونه باید مشمول مالیات شود؟
چگونه باید آن را تنظیم‌گری کرد؟
از نیروی انسانی‌ای که در نتیجه گسترش این فناوری شغل خود را از دست می‌دهد، چگونه باید حمایت کرد؟

گزارش حاضر در نسخه June 13th 2026 نشریه The Economist منتشر شده است.

مطالب پیشنهادی مرتبط

اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

در جریان مهم‌ترین اتفاقات AI بمانید

هر هفته، خلاصه‌ای از اخبار، تحلیل‌ها و رویدادهای هوش مصنوعی را در ایمیل‌تان دریافت کنید.

[wpforms id="48325"]