آیا رباتهای انساننما آماده واگذاری هستند؟
ورود رباتهای انساننما به زندگی روزمره دیگر تنها فصلی از کتابهای علمی-تخیلی نیست. در حالی که شرکتهایی همچون 1X Technologies با معرفی ربات خانگی Neo وعده حضور دستیاران هوشمند در منازل را میدهند، دنیای فناوری بر سر یک دوراهی سرنوشتساز ایستاده است. آیا این ماشینهای نرم و بیصدا که با الهام از آناتومی انسان طراحی شدهاند، واقعاً آماده پذیرش مسئولیتهای خانگی و صنعتی هستند؟ این گزارش با نگاهی به قلب تپنده سیلیکونولی و آزمایشگاههای پیشرو، رقابت غولهایی چون تسلا و Nvidia را در مسیر خلق «هوش مصنوعی فیزیکی» واکاوی میکند. با وجود جذابیتهای بصری، چالشهای جدی در حوزه ایمنی، حریم خصوصی و فقدان دادههای حرکتی همچنان سایه تردید را بر این انقلاب رباتیک گسترانده است. در این بررسی عمیق، به دنبال پاسخ این پرسش هستیم که آیا نئو و همتایانش پیشقراولان تمدنی جدید خواهند بود یا تنها تجربهای نارس در تاریخ تکنولوژی.
آنچه در ادامه میخوانید در نسخه چاپی شماره ۶ و ۱۳ ژوئیه ۲۰۲۶ مجله Newyorker، با عنوان «انقلاب رباتها» چاپ شده است. این مقاله به قلم «استفان ویت» به تحریر در آمده است.
در یک روز آفتابی در سیلیکون ولی، از مقر صنعتی شرکت 1X Technologies بازدید کردم. تدابیر امنیتی بسیار شدید بود؛ به طوری که مجبور شدم روی دوربین تلفن همراهم برچسب بزنم و پس از کلی چانهزنی برای امضا نکردن توافقنامه عدم افشای اطلاعات (NDA)، سرانجام برای ملاقات با Neo، ربات خانگی این شرکت، به یک فضای بسیار بزرگ هدایت شدم.
Neo با قد صد و شصت و هفت سانتیمتر، هیچ اجزای صورتی ندارد و تنها دو دوربین مشکی به جای چشمهایش قرار گرفتهاند. این ربات یک انساننما است؛ طراحی آن از ساختار بدن انسان الهام گرفته شده و تناسبات بدنی آن تلفیقی از میانگین اندام مردان و زنان آمریکایی است. با این حال، Neo پوست ندارد و در عوض، یک لباس سرهمی یقه اسکی از جنس نایلون کرمرنگ، به همراه دستکش و کفشهای لایهدار را روی یک پوسته شفاف به تن کرده است. زیر این پوسته، اسکلتی متشکل از بیش از صد موتور چرخان و تاندونهای مصنوعی طناب مانند قرار دارد که اندامهای Neo را کنترل میکنند. ظاهر دنج و سادهگرایانه Neo به آن اجازه میدهد که به راحتی با محیط اطراف همگون شود؛ به طوری که اگر در یک کافه برای من قهوه اسپرسو بیاورد، مطمئن نیستم که حتی چشمم را از روی گوشی بردارم.
این ربات تنها سی کیلوگرم وزن دارد و من توانستم آن را مانند یک عروس در آغوش بگیرم و بلند کنم. Neo از طریق یک بلندگو در سینهاش و با استفاده از چند صدای مختلف ارتباط برقرار میکند؛ صدای پیشفرض آن لحنی مردانه، آرام اما مقتدر دارد که ترکیبی تنظیم شده توسط هوش مصنوعی از صدای چند صداپیشه است. Neo توانایی صحبت کردن، شنیدن و پاسخ به دستورها را دارد. در جمجمه آن یک برد اصلی چهارگوش، تقریباً به اندازه یک تکه نان تست قرار گرفته که با خازنهای سفید دندانمانند پر شده است. این بخش، مغز Neo محسوب میشود. این ربات با استفاده از هوش مصنوعی تلاش میکند واژگان شما را به اقدامات فیزیکی ترجمه کند. اگر از Neo بخواهید فنجانی را از روی میز بردارد، تلاش میکند فنجان را بردارد. اگر از Neo بخواهید شیر را در یخچال بگذارد، تلاش میکند شیر را در یخچال بگذارد. با این حال، Neo همیشه در انجام این وظایف موفق نیست و هیچکس به طور دقیق نمیداند که این ربات چه کارهایی را میتواند یا نمیتواند انجام دهد.
«برنت بورنیچ» مدیرعامل شرکت 1X Technologies، خالق این ربات است. «برنت بورنیچ» که یک نروژی چهل و دو ساله است، از دوران کودکی شیفته رباتها بوده است. شرکت او پیش از این Halodi نام داشت و به فروش رباتهای امنیتی چرخدار در دفاتری در جنوب اسلو میپرداخت. اما در سال ۲۰۲۲، «برنت بورنیچ» به سیلیکون ولی نقل مکان کرد، نام شرکت را تغییر داد، موهایش را بلند کرد و به پوشیدن لباسهای طراحان مد خیابانی روی آورد. Neo مدت کوتاهی پس از این تغییرات معرفی شد.
«برنت بورنیچ» به برتری ساختار بدن انسان اعتقاد دارد و در این باره میگوید: «ما به شکل شگفتانگیزی طراحی شدهایم. من استدلال میکنم که دلیل پیروزی ما در فرایند تکامل، همین ساختار بدنی است.» محیطی که رباتهای انساننما قرار است در آن کار کنند، پیش از این برای انسانهای توانمند ساخته شده است؛ برای باز کردن دستگیره در به دست، و برای بالا رفتن از پلهها به پا نیاز دارید. امروزه بسیاری از متخصصان رباتیک در حال ساخت رباتهای انساننما هستند، اما «برنت بورنیچ» زیستپدیداری (الهام از طبیعت) را بسیار فراتر از همتایان خود برده است؛ Neo در جاهایی که سایر رباتهای انساننما از موتور استفاده میکنند، تاندون به کار میبرد و برد اصلی Neo در سر آن قرار دارد، در حالی که در بیشتر رباتهای انساننما این قطعه در سینه تعبیه شده است. «برنت بورنیچ» معتقد است رباتهای انساننما پتانسیل انجام «تقریباً هر کاری» را دارند.
اگر نام Neo یا «برنت بورنیچ» را نزد سایر متخصصان رباتیک بیاورید، با کمی مکث مواجه خواهید شد. پایههای فنی «برنت بورنیچ» استوار است، اما بسیاری از مردم احساس میکنند او بیش از حد عجله دارد. در مقایسه با هوش مصنوعی مولد متن و تصویر، هوش مصنوعی «فیزیکی» که یک ربات را هدایت میکند، همچنان توسعه نیافته باقی مانده است. «دیپو تالا» که مدیریت بخش رباتیک را در شرکت طراحی ریزتراشه Nvidia بر عهده دارد، در این باره به من گفت: «دنیا هنوز معادلی برای ChatGPT در دنیای رباتها ندارد.»

«کارولینا پارادا» مدیر بخش رباتیک در Google DeepMind، در این باره میگوید: «فکر میکنم ورود ربات به خانهها بعداً اتفاق بیفتد؛ این به خاطر عدم علاقه یا حتی کمبود توانایی نیست.» او توضیح داد که این موضوع بیشتر به مسئله ایمنی برمیگردد. «جف کاردناس» مدیرعامل شرکت Apptronik که تولید کننده رباتهای انساننمای صنعتی است، به من گفت: «در محیطهایی که حیوانات خانگی کوچک یا کودکان حضور دارند، هنوز کارهای زیادی باید انجام شود.»
«برنت بورنیچ» تایید میکند که Neo نباید در اطراف کودکان خردسال استفاده شود. با این حال، او مشتاق است میزان تحمل مصرف کنندگان را در برابر آنچه خود «کارهای ناشیانه رباتیک» مینامد (وظایفی که با بیدستوپایی اجرا میشوند)، بسنجد. به عنوان مثال، در یک نمایش برای وال استریت ژورنال در ماه اکتبر، بیش از یک دقیقه طول کشید تا Neo یک بطری آب را بیاورد. با وجود اینکه Neo قیمت پایه بیست هزار دلاری دارد، بیش از ده هزار مشتری از هماکنون مبلغی را برای پیشخرید آن پرداخت کردهاند.
مشتریان همان کسانی هستند که انتظارش را دارید؛ افراد ثروتمندی که همیشه اولین خریداران فناوریهای جدید هستند و در منطقه خلیج سانفرانسیسکو، لسآنجلس و شهر نیویورک زندگی میکنند. «ویل دپیو» کارمند سابق OpenAI که همراه همخانهایهای علاقهمند به فناوری خود در سانفرانسیسکو زندگی میکند، به من گفت: «فکر میکنم خانه ما سه سفارش برای رباتهای انساننما ثبت کرده است. این موضوع چیزی شبیه به آیفون جدید است.» مدتی بعد در سال جاری، کارگران کارخانه 1X در نزدیکی اوکلند، یک Neo را در محفظهای شبیه به یک کیس بزرگ AirPods بستهبندی میکنند، آن را پشت یک کامیون بار میزنند و به محل سکونت «ویل دپیو» تحویل میدهند. «ویل دپیو» گفت: «Neo احتمالاً یک محصول کاملاً بینقص و صیقل خورده نخواهد بود، اما حداقل نسخهای اولیه از چیزی است که در آینده خواهد آمد.»
در مقر اصلی شرکت 1X، راهنمای من «دار اسلیپر» مدیر بخش محصول و طراحی و فرد دوم غیررسمی بعد از «برنت بورنیچ» بود. «دار اسلیپر» که بیست و هفت سال دارد، تا به حال مسیر شغلی ماندگاری داشته است. او پس از دانشگاه به برند مد Yeezy پیوست و سپس به بخش طراحی صنعتی در Tesla رفت. به عبارت دیگر، اولین رئیس او «کانیه وست» و دومین رئیسش «ایلان ماسک» بود. «دار اسلیپر» به من گفت که «برنت بورنیچ» او را به یاد «ایلان ماسک» میاندازد، البته اگر «کمی همدلی انسانی به او پیوند بزنید».
در سال ۲۰۲۴، «برنت بورنیچ» از «دار اسلیپر» خواست رباتی طراحی کند که بچهها را نترساند. اولین تلاش «دار اسلیپر» با شکست مواجه شد. او گفت: «اساساً هر کسی زیر صد سال سن داشت، از آن میترسید.» (آن ربات چهره مشکی و به طرز ترسناکی صاف داشت). طراحی بعدی او بهتر بود، اما همچنان کودکان زیر دوازده سال را میترساند. او اجزای صورت را کم و زیاد کرد، با بافتهای پوست آزمایشهای مختلفی انجام داد و صدها ترکیب مختلف از حدقه چشم را بررسی کرد. در نهایت، او تصمیم گرفت تا حد امکان ویژگیهای ظاهری را از Neo حذف کند و سپس آن را با پارچههای نرم بپوشاند. «دار اسلیپر» گفت: «به نظر میرسد حتی کودکان زیر پنج سال نیز آن را دوست دارند؛ اگرچه نوزادان هنوز از آن میترسند.»
«دار اسلیپر» مرا از میان یک فضای صنعتی هزارتو مانند در مقر اصلی شرکت عبور داد. حدود هشتصد نفر در این مجموعه در بخشهای مربوط به مونتاژ، آزمایش، و تحقیق و توسعه مشغول به کار هستند. ما از کنار دستگاههای تراشکاری، فرزهای فلزات و قفسههای پرینترهای سهبعدی که همگی به طور مداوم در حال کار بودند، عبور کردیم. همچنین از یک منطقه آزمایش ایمنی گذشتیم که در آن تکنسینهایی با عینکهای محافظ، به دستهای رباتیک دستور میدادند تا طالبیهای رسیده را با ضربات کاراتهای دو نیم کنند. در ادامه از محیطهای شبیهسازی شده برای Neo عبور کردیم که شامل یک اتاق خواب، یک حمام، یک آشپزخانه و یک دوجو با تاتامیهای پهن شده در کف آن بود. در نهایت، در یک استودیوی ضبط حرکت (موشن کپچر) توقف کردیم که در گوشهای از آن، دو دوجین از مدلهای از رده خارج شده در کنار هم زانو زده بودند، گویی که در حال عبادت هستند.
این همانجایی بود که «دار اسلیپر» چگونگی راه رفتن را به Neo آموخته بود. او به من گفت که از بدن خودش به عنوان الگویی برای گام برداشتن Neo استفاده کرده است. («دار اسلیپر» با اندامی متناسب و شبیه به مرد ویترووین، بسیار بلندتر از صد و هشتاد سانتیمتر است.) «دار اسلیپر» با اشاره به همکاران مهندس خود گفت: «خیلی از این بچهها اینطوری راه میروند.» و سپس با حالتی نمایشی، ادای راه رفتن قوز کرده و تند آنها را درآورد، در حالی که دستهایش بندهای یک کولهپشتی خیالی را چسبیده بود. او در ادامه افزود: «اما من در دانشگاه ورزشکار بودم؛ در واقع دویدن من از نظر آناتومیکی کاملاً بینقص بود.»
«دار اسلیپر» نمونه بارز یک جوانِ عشقِ فناوریِ کالیفرنیایی است. او در دانشگاه میشیگان لاکراس بازی میکرده و با وجود حواشی پیرامون «کانیه وست» او را «یکی از بهترین نابغههای خلاق تمام دوران» توصیف میکند. در بخشی از گفتگو، ما درباره یک بسته باتری قابل حمل بحث میکردیم که «دار اسلیپر» در حال طراحی آن برای Neo است. او به من گفت: «این در واقع یک مسئله غیربدیهی است.» از او پرسیدم که آیا پیش از نقل مکان به سیلیکون ولی، هرگز از واژه «غیربدیهی» استفاده کرده بود؟ او خندید و گفت: «احتمالاً نه، قبل از اینکه به اینجا بیایم خیلی از این حرفها نمیزدم.»
«دار اسلیپر» جهانی را پیرامون Neo ساخته است. او بر یک کارگاه نجاری داخلی نظارت دارد که از آن برای طراحی دکورها، وسایل صحنه و مبلمان استفاده میکند تا تمام محیطهایی را که Neo باید در آنها جهتیابی کند، شبیهسازی کند. برنامههای او برای محوطه شرکت 1X شامل یک استودیوی تلویزیونی و یک جنگل میشود. در روز بازدید من، «دار اسلیپر» یک پلیور کرمرنگ چشمگیر به تن داشت که خودش آن را به سبک لباس سرهمی Neo طراحی کرده بود.
من مدتی است که درباره سیلیکون ولی گزارش تهیه میکنم، که این عبارت شکل دیگری برای گفتن این است که به اندازه یک عمر، ادعاهای پوچ و توخالی به خوردم داده شده است. پیش از بازدیدم از شرکت 1X، آماده بودم تا ادعاهای مربوط به Neo را هم یک لاف بزرگ بدانم. این شرکت چند ماه قبل ویدیوهای پر زرقوبرقی در رسانههای اجتماعی منتشر کرده و سپس سکوت اختیار کرده بود؛ و من شک داشتم که Neo هم صرفاً یک ابزارِ توخالیِ دیگر باشد که بیش از حد برایش تبلیغ شده است.
در واقع، من آماده بودم تا کل صنعت رباتیک را زیر سؤال ببرم. در نمایشگاه اتمسفریک لوازم الکترونیکی مصرفی (CES) لاسوگاس در ژانویه امسال، رباتهای متعددی از تولید کنندگان مختلف به نمایش گذاشته شده بودند. همه آنها بدقواره و پرصدا به نظر میرسیدند و هنگام راه رفتن جیرجیر میکردند. البته، در حرکتی چشمنوار و هیجانانگیز، یک ربات پشتک زد اما بلافاصله قطعهای از آن شکست و به سمت جمعیت پرتاب شد. هیچچیز در آنجا برای استفاده مصرف کننده آماده به نظر نمیرسید.
اما Neo متفاوت بود. Neo ظریف بود. Neo نرم بود. و بالاتر از همه، Neo بیصدا بود. این ربات با پاهای لایهدار و تاندونهای نوآورانهاش، با صدای بیست و دو دسیبل حرکت میکرد؛ یعنی تقریباً به اندازه صدای خشخش برگها در وزش باد. من احساس عمیق و هولناکی را در درون خود حس کردم که برای هر آمریکایی آشناست؛ ولع مصرفگرایی. من Neo را در خانهام میخواستم؛ آن را فوراً، به شدت و همین حالا میخواستم.
«دار اسلیپر» مرا به یک آشپزخانه نمایشی برد، جایی که Neo بدون هیچ زحمتی ظرفها را در یک قفسه سیمی جا میداد. من تحت تأثیر مهارت دست و روانی حرکت ربات قرار گرفتم. اما ناگهان متوجه یک اپراتور از راه دور شدم که در کنار ایستاده بود، هدست واقعیت مجازی به چشم داشت، کنترلرها را در دست گرفته بود و تکتک حرکات Neo را دیکته میکرد. رباتی که من میدیدم، یک عروسک خیمهشببازی بود. شرکت 1X از نشان دادن عملکرد هوش مصنوعی که قرار است به Neo نیرو بدهد، به من خودداری کرد. «دار اسلیپر» به من گفت که نسخههای قبلی Neo تمایل به زمین خوردن داشتند. شرکت 1X اعلام کرد که این مشکل برطرف شده است، اما وقتی از «دار اسلیپر» پرسیدم که آیا آخرین مدلها همیشه پابرجا میمانند، او گفت: «اینکه بگوییم نمیافتد، واقعاً اغراقآمیز است.» با این حال، وقتی از او پرسیدم که آیا معتقد است 1X به ضربالاجل خود برای تحویل خانگی در سال ۲۰۲۶ عمل خواهد کرد یا خیر، بدون هیچ تردیدی پاسخ داد: «این قولی است که ما به دنیا دادهایم و قولی است که باید به آن عمل کنیم.»
Neo یکی از دهها ربات انساننمایی است که برای ورود به بازار در دوازده ماه آینده برنامهریزی شدهاند. از رقبای آن میتوان به Apollo محصول شرکت Apptronik، ربات Atlas از شرکت Boston Dynamics و 03 Humanoid ساخت شرکت Figure اشاره کرد. در ماه ژانویه، «ایلان ماسک» اعلام کرد که در حال تبدیل بخشی از کارخانه خودروسازی Tesla در فرمونت کالیفرنیا به کارخانه تولید ربات است و امیدوار است در نهایت سالانه یک میلیون ربات Optimus در آنجا تولید کند. هدف نهایی او این است که رباتها در خط تولید کار کنند و رباتهای بیشتری بسازند؛ فرایندی که او آن را «ترفند پول بینهایت» نامیده است.
در چین نیز تلاشها به همین اندازه جاهطلبانه است. شرکت Unitree مستقر در هانگژو، سال گذشته بیش از پنج هزار دستگاه از رباتهای انساننمای G1 خود را روانه بازار کرد و این مجموعه را به یکی از تأمینکنندگان پیشرو در جهان تبدیل نمود. G1 حدود صد و سی و هفت سانتیمتر قد دارد و در سرش حفرهای قرار گرفته که محل قرارگیری صورت است. موتورهای آن پرصدا هستند، هنگام راه رفتن گامهای سنگینی برمیدارد و اساساً هیچ جذابیتی ندارد. این دستگاه با قیمت پایه حدود چهارده هزار دلار، یکی از رباتهای پیشرفته و مقرونبهصرفه در بازار است و به دلیل توانایی اجرای نرمافزارهای متنباز، به گزینهای محبوب برای پژوهشگران دانشگاهی حوزه رباتیک تبدیل شده است. G1 همچنین در میان علاقهمندان به رباتهای خانگی محبوبیت پیدا کرده است؛ به طوری که در طول مسابقات نهایی اخیر NBA، یک ربات G1 با پیراهن تیم نیکس در مهمانیهای تماشای مسابقه در بیرون از ورزشگاه مدیسن اسکوئر گاردن حضور یافت.

من برای اولین بار با G1 در آزمایشگاه رباتیک «آرون ایمز»، استاد مهندسی مکانیک در دانشگاه کلتک (Caltech) مواجه شدم. در حالی که هدست واقعیت مجازی به چشم داشتم و کنترلرها را در دست گرفته بودم، ربات را کمی به جلو و عقب حرکت دادم و سپس از آن خواستم چند حرکت ورزشی سبک انجام دهد. ربات متزلزل و شبیه به افراد مست به نظر میرسید. سعی کردم آن را وادار به دست زدن کنم، اما G1 مقاومت کرد. یکی از دانشجویان تحصیلات تکمیلی در آزمایشگاه پیشنهاد داد: «آن را به صورت عمودی امتحان کنید.» من این کار را انجام دادم و ربات ادای یک تشویق گلفی ظریف را درآورد، بدون اینکه دستهایش واقعاً به یکدیگر برخورد کنند.
مدتی بعد در دفتر کارش، «آرون ایمز» بیش از ده دقیقه با سرعت حدود دویست کلمه در دقیقه صحبت کرد و به نقد و ابطال همهجانبه تلاشهای شرکت 1X پرداخت. «آرون ایمز» بر این باور است که فارغ از میزان پیشرفته بودن مهندسی، دستیابی به هوش مصنوعی قابل اعتماد برای رباتهای خودمختار سالها زمان خواهد برد. «آرون ایمز» گفت: «من نمیدانم 1X واقعاً چگونه میخواهد از زیر بار این مسئله شانه خالی کند. من نگران عواقب حقوقیِ زمانی هستم که یکی از این رباتها روی یک شخص سقوط کند.»
بسیاری از متخصصان رباتیک صنعتی که با آنها گفتگو کردم، نسبت به این هجمه و اصرار برای ساخت رباتهای انساننما بدبین بودند. آنها به من گفتند که هیچ معیار استاندارد شدهای برای سنجش پیشرفت وجود ندارد و ویدیوهای مربوط به شاهکارهای چشمگیر این رباتها، اغلب از میان صدها برداشت و تلاش ناموفق گلچین شدهاند. در ماه مارس، با «مُدار علوی» سرمایهگذار خطرپذیری که در استارتاپهای رباتهای انساننما سرمایهگذاری میکند، گفتگو کردم. او با اشتیاق فراوان درباره Iron صحبت کرد؛ رباتی ساخت شرکت چینی Xpeng که راه رفتنِ الهام گرفته از سالنهای مدِ آن به قدری واقعگرایانه است که غرفهداران صفحات بدنه آن را جدا کردهاند تا ثابت کنند انسانی در لباس ربات پنهان نشده است. «مُدار علوی» گفت: «به خاطر کارهای شرکت Xpeng، من به مردم میگویم دیگر روی مکانیسم حرکت کار نکنند؛ مسئله حرکت حل شده است.» درست یک روز پس از گفتگوی من با «مُدار علوی»، یک ربات Iron در یک نمایش عمومی در پاساژی در شنژن ناگهان از کنترل خارج شد و به زمین خورد؛ ایستادن آن به گونهای بود که انگار دچار سکته شده است. این ربات که بیش از شصت و هشت کیلوگرم وزن دارد، نتوانست تعادل خود را بازیابد و سه هدایت کننده انسانی مجبور شدند آن را روی زمین بکشند و ببرند.
برای جشن گرفتن سال نو قمری در ماه فوریه گذشته، شرکت Unitree نمایش باشکوهی از دهها ربات G1 را به تصویر کشید که یک اجرای هماهنگ و برنامهریزیشده از حرکات کونگفو را به نمایش میگذاشتند. این اجرا واقعی بود اما میتوانست گمراه کننده باشد؛ چرا که رباتها صرفاً یک اسکریپت (متن برنامهنویسیشده) پیشفرض را اجرا میکردند که به احتمال زیاد از حرکات استادان واقعی ووشو در لباسهای ضبط حرکت الگوبرداری شده بود. علاوه بر این، رباتهای رزمیکار میتوانند برای اطرافیان خطرناک باشند؛ همانطور که اخیراً در یک شهربازی در چین این موضوع اثبات شد؛ جایی که یک ربات G1 با کلاهگیس دلقک، ضربه لگدی به شکم یک کودک خردسال وارد کرد. رباتها خارج از اسکریپتهای برنامهریزیشده، برای انجام اقدامات خودمختار در محیطهای کنترل نشده با چالشهای جدی روبرو هستند. «کارولینا پارادا» از شرکت گوگل در این باره به من گفت: «همان رباتی که میتواند پشتک بزند، ممکن است توانایی بالا رفتن از یک ردیف پله را نداشته باشد.»
حوادث تنها مایه نگرانی نیستند؛ Neo همچنین ممکن است از یک دستور مخرب یا بدخواهانه اطاعت کند. تصور کنید کودک خردسالی از Neo بخواهد سر رباتیک خود را به میز غذاخوری بکوبد. چارچوبهای حفاظتی نصب شده در هوش مصنوعی تقریباً به طور قطع، دستکم در وهله اول، مانع از اجرای این دستور توسط ربات میشوند. اما پژوهشها نشان میدهند که این چارچوبها قابل دور زدن هستند. اگر آن کودک به اندازه کافی اصرار بورزد (همانطور که کودکان خردسال معمولاً اصرار میکنند) و به اندازه کافی خلاقیت به خرج دهد (به همان روشی که کودکان معمولاً خلاق هستند)، ممکن است در وادار کردن ربات به اطاعت موفق شود.
رباتها همچنین میتوانند هک شوند. سال گذشته، دو پژوهشگر امنیت سایبری به نامهای «آندریاس ماکریس» و «کوین فینیستر» آسیبپذیری خاصی را در فناوری بلوتوث کشف کردند که به آنها اجازه میداد کنترل ناوگانی از رباتهای Unitree G1 را در دست بگیرند. آنها در گزارش خود نوشتند که این نقص امنیتی میتواند رباتها را یکی پس از دیگری آلوده کرده و «یک شبکه رباتی (باتنت) ایجاد کند که بدون نیاز به دخالت کاربر گسترش مییابد.» رباتهای انساننما برای جهتیابی و حرکت در دنیا به دوربینها و میکروفونها نیاز دارند، که همین امر نگرانیهای شدیدی را در حوزه حریم خصوصی ایجاد میکند. افزون بر این، رفتارهای آنها غیرقابلپیشبینی است. «جیم فن» دانشمند پژوهشگر در شرکت Nvidia، در پایان سال گذشته نوشت: «مراقبت و پشتیبانی از این رباتها به یک تیم عملیاتی کامل نیاز دارد. اشتباهات آنها بازگشتناپذیر و بیرحمانه هستند.»
با این حال، «کارولینا پارادا» اعتراف کرد که ورود رباتها به خانهها «رویای نهایی» است. او که در ونزوئلا بزرگ شده، همواره در کودکی این رویا را در سر داشت که رباتها کارهای خانهاش را انجام دهند. چندین متخصص رباتیک که با آنها گفتگو کردم، نسبت به وضعیت فعلی این حوزه در مقایسه با انتظارات دوران کودکی خود کمی ناامید به نظر میرسیدند؛ چرا که هیچ شیء بیجانی ناگهان شروع به حرکت نکرده و هیچچیز به طور جادویی جان نگرفته بود. «دار اسلیپر» روزهایی از دوران کودکیاش را به یاد میآورد که به گفته خودش: «به عروسکهای پولیشی نگاه میکردم و از اینکه چقدر مسخره و بیتحرک هستند، حالم گرفته میشد.» او به من گفت که فناوری گاهی او را غمگین میکند: «همه چیز فقط دارد وارد یک صفحه نمایش میشود، به جای اینکه وارد جهان واقعی شود.»

پس از ترک دفاتر شرکت 1X، برای نخستین بار با سرویس خودران اشتراک خودروی Waymo سفر کردم. خودروی Waymo تمیز و بیصدا بود و با جهتیابی از طریق کوچههای فرعی و راههای دسترسی، از ورود به یک بزرگراه شلوغ اجتناب کرد. اما خودرو پس از رساندن من به مقصدم، وارد لاین شلوغ یک رستوران بیرونبر In-N-Out Burger شد که عبور از آن میتواند بیش از یک ساعت زمان ببرد. من با صدای بلند خندیدم و خودم را آماده کردم تا گزارش دیگری از یک شکست حماسیِ هوش مصنوعی بنویسم، اما ماشین با یک دورِ سه فرمانِ دقیق، از صف خارج شد و به راه خود ادامه داد.
بعدها متوجه شدم که در شرایط نامشخصی مانند این، خودروهای Waymo گاهی از یک اپراتور انسانی درخواست کمک میکنند. «خلبانان» حرفهای هدایت از راه دور که در فیلیپین مستقر هستند، بر نگارخانهای از تصاویر دوربینهای خودرو نظارت میکنند تا در صورت مواجهه با مناطق کارگاهی ساختوساز یا صفهای طولانی کالیفرنیاییهای گرسنه برای خرید غذا، هشدار دهند. چنین خلبانانی در صنایع دیگر نیز مشغول به کار هستند؛ برای نمونه در ژاپن، فروشگاههای زنجیرهای 7-Eleven کار چیدمان «خودمختار» اجناس را با استفاده از بازوهای رباتیک انجام میدهند که میتوانند از راه دور توسط کارگرانی با هدایت دستهای مجهز به هدست واقعیت مجازی کنترل شوند. خلبانان انسانی همچنین دادههای آموزشی را برای هوش مصنوعی فراهم میکنند و Waymo حداقل از نیم میلیون ساعت دادههای جهان واقعی برای تغذیه مدل رانندگی خودران خود استفاده کرده است.
یک خودرو صرفاً باید از برخورد با اشیاء خودداری کند؛ اما یک ربات باید بدون شکستن اشیاء، آنها را جابهجا و دستکاری کند. شرکت 1X پیش از این در بازاریابی خود بر هدایت از راه دور تأکید میکرد، اما این موضوع با بازخورد منفی مشتریان احتمالی مواجه شد. اکنون این شرکت بر هوش مصنوعی تمرکز دارد، اما هدایت از راه دور را کاملاً کنار نگذاشته است؛ بخشی از ریسک بزرگ 1X این است که مشتریانش با این واقعیت کنار بیایند که ممکن است یک انسان از طریق دوربینهای چشم Neo به درون خانه آنها چشم دوخته باشد. («ویل دپیو» همان خریدار اولیه در سانفرانسیسکو، به من گفت که با حضور غریبهای که رباتش را از راه دور هدایت میکند، احساس امنیت بیشتری خواهد داشت تا حضور غریبهای که خانهاش را نظافت میکند.) اپراتورهای از راه دور در کنار تیم هوش مصنوعی در محوطه شرکت 1X در سیلیکون ولی خواهند نشست و هنگامی که حلقههای نورانی روی بخش گوش Neo تغییر رنگ دهند، مشتریان متوجه خواهند شد که ربات در حال هدایت از راه دور است. «برنت بورنیچ» در این باره گفت: «اگر میخواهید یک ربات در مهمانی شما متصدی بار باشد، ما یکی از اپراتورهای خود را برای این کار اختصاص میدهیم. این کار دادههای مفیدی نیز برای ما فراهم میکند.»
دادهها برای انقلاب هوش مصنوعی، همان نقشی را دارند که زغالسنگ برای انقلاب صنعتی داشت. هوش مصنوعی در واحدهای مجزایی از دادهها به نام توکن ارتباط برقرار میکند. در پردازش زبان، یک توکن ممکن است نماینده چند حرف باشد. در رباتیک، یک توکن میتواند نماینده مسیر حرکتیِ مربوط به مفصل یک انگشت باشد. اما مدلهای زبانی کل متن اینترنت عمومی را برای یادگیری در اختیار دارند، بدون اینکه به آثار دارای حق نشر نویسندگان انسانی اشاره کنیم که (بدون پرداخت خسارت) از دارک وب برداشته شدهاند. در مقابل، هیچ مخزن مشابهی، قانونی یا غیرقانونی، از مسیرهای حرکتی مفاصل وجود ندارد.
یک راهکار برای حل این مسئله، افزایش چشمگیر تلاشها در زمینه ضبط حرکت (موشن کپچر) است. شرکت آلمانی Neura که در زمینه توسعه ربات فعالیت میکند، بیش از هزار کارگر صنعتی را ملزم به پوشیدن لباسهای ضبط حرکت کرده و از این دادهها برای آموزش رباتهای انساننما استفاده میکند. «دیوید رگر» مدیرعامل Neura در این باره به من گفت: «همه از راه افتادن یک موج انتقادی شدید میترسند، چون مردم میگویند “اوه، آنها دارند جایگزین نیروی کار شما میشوند”. اما اینطور نیست! ما صرفاً داریم دادههای زیادی به دست میآوریم.» این پاسخ به نظر نمیرسید چالش از دست رفتن مشاغل را برطرف کند، بنابراین به «دیوید رگر» فشار آوردم تا بگوید در صورت موفقیت تلاشهایش، چه بلایی سر بازار کار خواهد آمد. او ژست خود را تغییر داد و پافشاری کرد که در چند سال آینده، ایالات متحده به این رباتها نیاز خواهد داشت. «دیوید رگر» گفت: «شما با کاهش نیروی کار مواجه خواهید شد و آن زمان این کمبود را حس خواهید کرد. در حال حاضر، شما هنوز آن را لمس نکردهاید، اما ما در اروپا این موضوع را به شدت حس میکنیم. فکر میکنیم همه به نوعی ناپدید شدهاند.»
حتی اگر تمام جمعیت زمین لباسهای ضبط حرکت را به تن کنند، دههها طول میکشد تا حجم دادهای معادل آنچه برای آموزش ChatGPT استفاده شد، تولید شود. راهکار دیگر، آموزش دادن به رباتها با استفاده از ویدیوهای ضبط شده توسط دوربینهای نصب شده روی سر است که در YouTube منتشر شدهاند. با کمی معجزه مهندسی، این ویدیوهای «اول شخص» میتوانند به مجموعهدادههای مربوط به مسیر حرکتی مفاصل تبدیل شوند. مدلهای ویدیویی پیشرفتهتر حتی ممکن است بتوانند دادهها را از زاویه دید سوم شخص در تجربههای جهان واقعی، مانند مسابقات ورزشی و برنامههای آشپزی، استخراج و پیشبینی کنند.
برخی از شرکتهای رباتیک اصلاً سختافزار تولید نمیکنند. در عوض، آنها تمام تمرکز خود را بر کمک به رباتهای موجود برای جهتیابی در دنیای فیزیکی معطوف کردهاند. در فاصله حدود چهار کیلومتری شمال مقر اصلی شرکت 1X، از استارتاپ Skild AI بازدید کردم. این دو مجموعه نمیتوانستند تفاوتی بیش از این با یکدیگر داشته باشند.
رباتهای شرکت 1X اشیایی نفیس با طراحیهای پیشرفته و گرانقیمت هستند، در حالی که لابی شرکت Skild بیشتر شبیه به یک اتاق اورژانس بود؛ با رباتهای غیرفعال Unitree که از جرثقیلها آویزان بودند یا روی میزها قرار داشتند. یکی از آنها روی برانکارد بود و دیگری روی صندلی چرخدار نشسته بود.
در آنجا با بنیانگذاران مشترک Skild یعنی «دیپاک پاتاک» و «ابهیناو گوپتا» که هر دو از استادان دانشگاه کارنگی ملون هستند، ملاقات کردم. اگر «دار اسلیپر» و «برنت بورنیچ» بازاریابهایی بااعتمادبهنفس هستند، «دیپاک پاتاک» و «ابهیناو گوپتا» نماینده کهنالگوی دیگری در سیلیکون ولی به شمار میروند: کارآفرینانی که باورهای فناورانه خود را دنبال میکنند و فشار افکار عمومی را نادیده میگیرند. این شرکت از آن دست مجموعههایی نبود که بخواهد در محوطه خود جنگل کاری کند.
شرکت Skild در تلاش است یک هوش مصنوعی فیزیکی «همهمنظوره» بسازد؛ یعنی یک مغز واحد که بتوان آن را روی هر بدنی سوار کرد. این مغز باید بتواند نه تنها یک ربات انساننما، بلکه مجموعهای از بازوهای مجزا، یک ربات حیوان یا یک چرخدستی محوردار را کنترل کند. «دیپاک پاتاک» و «ابهیناو گوپتا» باید این رباتها را تحت آزمونهای فشار سخت قرار دهند؛ به همین دلیل زمان زیادی را صرف لگد زدن، مشت زدن و به طور کلی آزار دادن آنها میکنند. در بخشی از بازدید، آنها ویدیویی به من نشان دادند که در آن مردی با اره برقی پاهای یک سگ رباتیک را قطع میکرد. ظرف چند ثانیه، سگ شروع به راه رفتن روی باقیمانده پاهایش کرد.
من در ابتدا متوجه نمیشدم که چرا Skild با رباتهای خود اینگونه رفتار میکند. (و همچنین دلیل اینکه چرا روی ویدیوی اره برقی، موسیقی راک دهه هشتادی گذاشته بودند را درک نکردم). «دیپاک پاتاک» توضیح داد که توانایی جبران و سازگاری با آسیب، یکی از مهمترین جنبههای هوش فیزیکی تعمیمیافته است. در کارگاه Skild دهها ربات نیمهمونتاژ شده از تولید کنندگان مختلف وجود داشت؛ یکی از آنها بدون سر در اطراف پرسه میزد. در اواسط بازدید، در مقابل یک سگ رباتیک توقف کردیم. یکی از چشمهایش کار نمیکرد و سیمکشیهایش بیرون زده بود؛ یک کارمند بارها به آن لگد میزد. از من هم دعوت شد که به این کار بپیوندم.
«دیپاک پاتاک» گفت: «طوری به آن لگد بزن که انگار به یک انسان لگد میزنی.»
من گفتم: «من به یک انسان لگد نمیزنم.»
«دیپاک پاتاک» گفت: «زیاد سخت نگیر.»
پس از کمی تردید، پاشنه پایم را روی بدنه سگ رباتیک گذاشتم و آن را با قدرت هل دادم. سگ روی کف سالن نمایش غلت خورد، اما ظرف نیم ثانیه پس از متوقف شدن، دوباره روی پاهایش ایستاد.
بعدها در یک اتاق کنفرانس، «دیپاک پاتاک» و «ابهیناو گوپتا» توضیح دادند که نگرش ظاهراً بیتفاوت و بیرحمانه آنها نسبت به رفاه رباتها، در واقع ناشی از نگرانی برای ایمنی انسانهاست. (بهتر است که یک انسان هزار بار به یک ربات لگد بزند تا اینکه یک ربات یک بار به یک انسان لگد وارد کند). در حال حاضر، آنها فکر نمیکنند رباتهای انساننما به اندازه کافی برای استفاده در محیطهای مسکونی ایمن باشند؛ در واقع، «دیپاک پاتاک» از داشتن یکی از آنها در خانهاش خودداری میکند.
«دیپاک پاتاک» گفت: «مردم از ظاهر رباتها به عنوان ابزاری برای گمراه کردن افکار عمومی استفاده میکنند. وقتی یک ربات را شبیه به انسان میسازید، انتظار دارید تواناییهای شبهانسانی هم داشته باشد. اما فناوری هنوز خیلی عقبتر از این حرفهاست.»
شرکت Skild یکی از استارتاپهای رباتیک با بیشترین میزان جذب سرمایه است، اما بخش عمدهای از سرمایه آن صرف خرید قدرت پردازش از مراکز داده میشود. این عبارت به زبان ساده یعنی بیشتر پول آنها در نهایت به جیب Nvidia میرود. شرکت Nvidia با ارزش بازار پنج تریلیون دلاری، ارزشمندترین شرکت جهان است. در واقع با احتساب نرخ تورم، Nvidia ممکن است ارزشمندترین شرکت در تاریخ بشر باشد؛ رقیب آن برای این عنوان، شرکت هند شرقی هلند است. «جنسن هوانگ» مدیرعامل Nvidia، جاهطلبیهای کیهانی دارد و اخیراً گفته است: «هر کجا که جهان ساختاری داشته باشد، ما میتوانیم آن را به هوش مصنوعی تبدیل کنیم.»
شرکت Nvidia در سال ۲۰۱۴ وارد حوزه رباتیک شد. «جنسن هوانگ» به یاد میآورد که در آن زمان، تماشاگر یک شبکه عصبی بود که به یک بازوی رباتیک یاد میداد چگونه به یک دیسک هاکی ضربه بزند؛ او بلافاصله برآورد اولیه تقریب را از اندازه نهایی بازار هوش مصنوعی رباتیک محاسبه کرد. خیلی زود، Nvidia شروع به تبلیغ شبیهسازهای واقعیت مجازی برای آموزش رباتها و ریزتراشهها برای استفاده در مغز رباتها کرد. (این شبیهسازها به توسعه دهندگان اجازه میدهند اصطکاک سطوح را آزمایش کنند، مفاصل معیوب را شبیهسازی کنند و حتی جاذبه را تغییر دهند). این ابتکارات اولیه در ابتدا با چالشهایی روبرو شدند، اما Nvidia موفق شد آنچه را که یکی از کارمندان سابق آن «قفلشدگی روی فروشنده» مینامید، ایجاد کند و تولید کنندگان ربات را به خود وابسته سازد. تکتک رباتهایی که در حین تهیه این گزارش با آنها مواجه شدم، با یک ریزتراشه Nvidia کار میکردند و تکتک آنها در یک باشگاه دیجیتالیِ Nvidia آموزش دیده بودند.
شرکت Nvidia همچنین در بسیاری از استارتاپها، از جمله Figure، Neura و Skild سرمایهگذاری کرده است. این موضوع اتهاماتی را مبنی بر انجام معاملات «دورانی» از سوی سرمایهگذاران بدبین به همراه داشته است؛ چرا که Nvidia سرمایه را در اختیار مشتریان خود قرار میدهد و آنها سپس از همان پول برای خرید سختافزارهای این شرکت استفاده میکنند. «مایکل بری» سرمایهگذاری که در اواخر دهه دو هزار به خاطر شرطبندی علیه بازار مسکن در دوران «رکود بزرگ» (The Big Short) مشهور شد، امروزه درباره درآمدهای «مشکوک» بسیاری از شرکتهای هوش مصنوعی از جمله Nvidia هشدار میدهد. «جنسن هوانگ» این ادعاها را «مضحک» خوانده و از این سرمایهگذاریها دفاع کرده و گفته است که این اقدامات برای گسترش زیستبوم Nvidia ضروری هستند.
ریزتراشههای رباتیک Nvidia با تراشههایی که این شرکت برای آموزش هوش مصنوعی میفروشد، متفاوت است. آنها تراشههای «لبه» (Edge) هستند، به این معنی که پردازش خود را به جای یک مرکز داده از راه دور، در خود ربات انجام میدهند. مغز انسان حدود بیست درصد از انرژی تولید شده توسط بدن را مصرف میکند؛ در حالی که یک تراشه لبه Nvidia میتواند تا شصت درصد از منبع برق یک ربات را تخلیه کند. «جف کاردناس» مدیرعامل شرکت Apptronik در این باره به من گفت: «این موتورها نیستند که بیشتر باتری را مصرف میکنند، بلکه در واقع بخش پردازش است.»
اما اگر یک ربات به قدرت مغزی بیشتری نیاز داشته باشد، میتواند آن را از طریق Wi-Fi از یک سرور محلی دریافت کند. هوش مصنوعی یک ربات، مانند بیشتر نرمافزارهای کامپیوتری، به طور منظم از طریق اینترنت ارتقا مییابد؛ رباتها هر هفته هوشمندتر میشوند. مهمتر از همه، آنها یک عقل جمعی (ذهن کندویی) دارند. «برنت بورنیچ» در این باره گفت: «هر چیزی که یک ربات یاد میگیرد، بقیه رباتها همزمان آن را فرامیگیرند.»
این امر به این معنی است که هرچه عرضه رباتهای انساننما گستردهتر باشد، آنها ماهرتر میشوند. اگر هزار ربات انساننما برای تا کردن حولهها فرستاده شوند، آنها از اشتباهات یکدیگر درس میگیرند و بسیار سریعتر از یک ربات تنها سازگار میشوند. این اثر شبکهای ممکن است دلیل اشتیاق شرکت 1X برای ورود رباتها به خانهها را توضیح دهد. «برنت بورنیچ» گفت: «قطعاً یک چرخه بازخورد داده در آنجا وجود دارد.»
«ربات» یکی از معدود واژههایی است که از طریق زبان چکی وارد زبان انگلیسی شده است. («پولکا» و «هویتزر» از دیگر واژهها هستند). این اصطلاح برای نخستین بار در نمایشنامه «رباتهای جهانی راسوم» اثر «کارل چاپک» در سال ۱۹۲۰ استفاده شد. در این نمایشنامه، یک هلدینگ بزرگ رباتیک صنعتی اقتصاد جهان را متحول کرده است؛ رباتها بیشتر کارها را انجام میدهند و به عنوان سرباز نیز به کار گرفته میشوند. همزمان، نرخ تولد انسان به صفر میرسد. در نهایت، رباتها کنترل را به دست میگیرند و تقریباً همه انسانهای روی زمین را میکشند.
من دریافتهام که هر بحث طولانی درباره رباتها، در نهایت به آخرالزمان ختم میشود. حتی در آثار مثبتتر، مانند «من، ربات» اثر «آیزاک آسیموف» نیز آندرویدها (رباتهای شبهانسان) در نهایت کنترل امور را به دست میگیرند. وقتی موضوع انقلاب رباتها را با «برنت بورنیچ» مطرح کردم، نوعی خستگی را در او حس کردم. او گفت: «ببینید، آنها از ما انتقام نخواهند گرفت؛ ما میتوانیم ذهن آنها را پاک کنیم.»
شاید دیدگاههای ترسناک «کارل چاپک» و البته دیدگاههای «جیمز کامرون» در فیلمهای «ترمیناتور» درک فرهنگی غرب از رباتها را مخدوش کرده است. «دیوید رگر» مدیرعامل Neura به من گفت که خبرنگاران آمریکایی سؤالات نگران کنندهای درباره رباتها از او میپرسند، اما خبرنگاران کره جنوبی فقط کمطاقت به نظر میرسند. او گفت: «آنها از منتظر ماندن خسته شدهاند! آنها میپرسند: این ربات کی میآید؟»
مشاهده «دیوید رگر» توسط دادهها نیز تأیید میشود. تحلیل دانشگاه استنفورد از نظرسنجیهای انجام شده در سه دوجین کشور نشان داد که پاسخدهندگان در چین، کره جنوبی، تایلند و اندونزی بیشترین هیجان را برای کاربردهای مصرفی هوش مصنوعی داشتند؛ در حالی که پاسخدهندگان در ایالات متحده و کانادا کمترین میزان اشتیاق را نشان دادند.
بیشتر متخصصان رباتیک که با آنها گفتگو کردم، از کاربردهای صنعتی رباتهای انساننما بیشتر از احتمال انجام کارهای خانه توسط آنها هیجانزده به نظر میرسیدند. («ریو لباردیان» که مدیریت شبیهسازی هوش مصنوعی فیزیکی را در Nvidia بر عهده دارد، گفت: «شما ابتدا آنها را در مکدونالد خواهید دید».) ربات انساننمای Apollo محصول شرکت Apptronik با رنگ سفید چینی، اندامهای برجسته و پاهای ضخیم و محکم در خطوط تولید کارخانههای خودروسازی اروپایی متعلق به مرسدس بنز به کار گرفته شده است. در حال حاضر، فعالیت این ربات به کارهایی مانند برداشتن قطعات و بارگذاری تسمهنقالهها محدود میشود. این ربات برای انجام این وظایف باید نسبتاً قوی باشد، به این معنی که یک نقص فنی در آن ممکن است به کسی آسیب برساند. به همین دلیل، این رباتها از سایر کارگران جدا و محصور شدهاند.
رباتهای انساننما تنها بخش بسیار کوچکی از حدود پنج میلیون ربات در حال کار در کارخانههای سراسر جهان را تشکیل میدهند. «مایک هالی» پژوهشگر ارشد در شرکت Autodesk (سازنده نرمافزارهای طراحی صنعتی)، بخش زیادی از مسیر شغلی خود را صرف برنامهنویسی این رباتهای کارخانهای تخصصی و غیرانساننما کرده است. او به من گفت که هرگز ندیده است یک ربات انساننما کار مفیدی را در یک محیط صنعتی انجام دهد. راهکارهای رباتیک سادهتر، مانند بازوهای مجزا برای پاشش رنگ یا لیفتراکهای خودران برای جابهجایی پالتها، کارآمدتر هستند، هزینه کمتری دارند، قطعات متحرک آنها کمتر است و به تعمیر و نگهداری کمتری نیاز دارند. «مایک هالی» در این باره گفت: «من واقعاً باور دارم چند سال دیگر به نقطهای خواهیم رسید که به این جریان رباتهای انساننما نگاه میکنیم و میگوییم: “پسر، عجب حماقت محضی بود!”.»
رباتهای خدمات تجاری از قبل در چین رایج و معمولی شدهاند، اما این دستگاهها، ابزارهایی ارزانقیمت و با کاربرد خاص هستند که غذا تحویل میدهند یا لباسها را تا میکنند. شاید برای انجام چنین وظایفی نیازی به رباتهای انساننمای گرانقیمت نباشد. در شرکت Skild، راهکار «دیپاک پاتاک» این است که قطعات ربات را متناسب با وظیفهای که در دست دارد، از هم مجزا کند. او پرسید: «فرض کنیم میخواهید رباتی را در کارخانهای شبیه به این بگذارید و چیزی را مونتاژ کنید. آیا واقعاً باید برای پاهای آن انرژی صرف کنید؟ من میتوانم نیمتنه بالا را جدا کنم و روی میز بگذارم، و سپس از پاها برای حمل چیز دیگری استفاده کنم.»

به نظر میرسد شرکت 1X رویکرد شرکت Apple را در پیش گرفته است؛ یعنی طراحی محصولات زیبا از صفر و کنترل کل فرایند ساخت. شرکت Skild رویکرد سیستمعامل Android را دنبال میکند؛ یعنی نوشتن نرمافزارهای چندسکویی (کراسپلتفرم) و اجرای آن روی سختافزارهایی که توسط شرکتهای دیگر ساخته شدهاند. شرکتهای Apptronik، Unitree، Tesla و دیگران هم شاید شبیه به نوکیا یا بلکبری شوند، یا شاید یکی از آنها برنده این رقابت شود.
حدود هفت یا هشت میلیون سال پیش، شاخهای از پستانداران نخستین جدا شد و شروع به توسعه مغزهای برتر، دستهای ماهر و توانایی زبانآموزی کرد. آن شاخه به گونههای استرالوپیتکوس، آردیپیتکوس و انسان راستقامت تنوع یافت. در نهایت، انسان خردمند (هومو ساپینس) پدیدار شد و جهان را در دست گرفت. با بررسی تنوع اشکال رباتهای انساننما در این مرحله اولیه از علم رباتیک، میتوانستم وقوع اتفاق مشابهی را ببینم. شکل اصلی و بنیادین دو دست، دو پا، یک نیمتنه و یک سر ثابت بود، اما تفاوتهای بسیاری وجود داشت. ربات Digit محصول شرکت Agility، سری مربعیشکل و کاسه زانوهای معکوس دارد که شبیه به ملخ است. ربات Apollo از شرکت Apptronik از یک طراحی کلاسیک علمی-تخیلی استفاده میکند که نمایشگرهای دیجیتالی روی دهان و سینه خود دارد. ربات Atlas از شرکت Boston Dynamics دارای یک پوسته اسباببازی مانند و دایرهای توخالی و درخشان به جای سر است. ربات Optimus از شرکت Tesla، ربات 4NE-1 از شرکت Neura و ربات 03 از شرکت Figure همگی به طراحیهای مشابهِ بدون نام و نشان و تا حدودی مرموز همگرا شدهاند؛ بدنهای سفید با صفحههای صورت مشکی و صاف. یکی از اینها احتمالاً جد تکاملی تمام آن چیزی است که در آینده خواهد آمد.
حلقه مفقوده این تکامل ممکن است «دست» باشد. دست انسان در کنار مغز و حنجره، یکی از سه اوج تکامل انسانتباران است. دست، با اختلاف، توانمندترین ابزار دستکاری و جابهجایی اشیاء در قلمرو حیوانات است و میتواند بیست و هفت حرکت مستقل را انجام دهد. دستهای رباتیک بسیار عقبتر از این هستند؛ ما سالها با رباتی که بتواند هم بند کفشهایش را ببندد و هم یک دسته ورق بازی را بُر بزند، فاصله داریم.
در شرکت 1X، ردیفهایی از دستها و ساعدها را دیدم که بدون پوشش بدنه، به سمت سقف دراز شده بودند. تکنسینهایی که در طول خط مونتاژ نشسته بودند، تاندونهای مصنوعی را به انگشتان متصل میکردند تا آنها را به محرکهای داخل مچ وصل کنند. برخی دیگر سیمهای الکتریکی را به حسگرهای روی نوک انگشتان متصل میکردند؛ این سیمها در نهایت به مغز ربات هدایت میشدند. در همان نزدیکی، یک انگشت از نظر دوام مورد آزمایش قرار میگرفت؛ به این صورت که اشاره میکرد، به عقب جمع میشد و سپس این حرکات را تکرار مینمود. شمارشگر روی یک مانیتور نشان میداد که این عمل ۲،۸۶۰،۶۳۱ بار انجام شده است.
اما در اینجا نیز مهندسی مکانیک بسیار جلوتر از هوش مصنوعی بود. این نکته در طول یک نمایش در شرکت Skild تأیید شد؛ جایی که تماشا کردم یک ربات Unitree با دقت یک فنجان قهوه سرامیکی سفید را از روی میز برداشت و آن را به صورت عمودی در یک سطل قرار داد. من فنجان قهوه را دوباره به روی میز برگرداندم و به نظر میرسید دوربینهای چشم مانند ربات آن را دنبال کردند. سپس فنجان را به پهلو روی میز خواباندم. ربات گیج و سردرگم به نظر میرسید. دستش را در فاصله حدود پانزده سانتیمتری فنجان حرکت داد و شروع به چنگ زدن بیهوده در هوا کرد.
یک تکنسین با نگاهی ناراضی و ملامتآمیز، فنجان را به صورت عمودی قرار داد و ربات بلافاصله آن را به داخل ظرف برگرداند. من یک کاسه پلاستیکی آبیرنگ را از سطل برداشتم و آن را به صورت وارونه روی میز گذاشتم. ربات شیء را شناسایی کرد اما نتوانست آن را در دست بگیرد. همانطور که دست ربات بدون هیچ نتیجهای کاسه را به اطراف هل میداد، من لبخند تمسخرآمیزی حاکی از برتری انسان زدم. اما ناگهان ربات متوقف شد. و به این موضوع قسم میخورم که شروع به فکر کردن کرد. پس از حدود ده ثانیه، ربات متوجه شد که کاسه واژگون شده دارای یک پایه حلقوی برجسته است. ربات با نیشگون گرفتن و چسبیدن به پایه کاسه، آن را بلند کرد و در سطل قرار داد. تکنسین گفت: «دیدید؟ خودش راهحلش را پیدا کرد.»