رهبران آینده به چه مهارتهایی نیاز خواهند داشت؟
بازتعریف رهبری در عصر هوش مصنوعی
«آینده ما آیندهای است که در آن هوش مصنوعی نقشهای رهبری را بر عهده میگیرد.» زمانی که «ون کواکبکه» و «گرپوت» (Van Quaquebeke and Gerpott)، دو پژوهشگر پیشگام حوزه رهبری این جمله را در سال ۲۰۲۳ نوشتند، بیشتر به یک گزاره تحریکآمیز و جنجالی شباهت داشت. دو سال بعد، این جمله بیشتر شبیه توصیف واقعیت به نظر میرسد.
تغییر نقش
هوش مصنوعی دیگر صرفاً کمکدست رهبران و مدیران نیست، بلکه مانند یک رهبر عمل میکند. پیشرفت سریع فناوری و دستاوردها در حوزه هوش مصنوعی و کلانداده، به انسانها در تحلیل و تفسیر حجم عظیمی از دادههای پیچیده، مانند دادههای پزشکی یا دادههای مربوط به عملکرد شرکتها، کمک میکنند. ازاینرو، این فناوریها از نقش اولیه خود بهعنوان ابزارهایی برای کمک به انسانها در انجام وظایف روزمره، چه در محیط کار و چه خارج از آن، فراتر رفتهاند و نقشهای پیچیدهتری را بر عهده میگیرند که در آنها میتوانند وظایف رهبری را انجام دهند.
مشخصاً، هوش مصنوعی جایگزینی و کنارزدن انسانها را در طیفی از وظایف استاندارد مدیریتی آغاز کرده و احتمالاً این روند ادامه خواهد یافت؛ وظایفی مانند تخصیص کارها و منابع، برنامهریزی شیفتها، ارزیابی عملکرد، تحلیل پویایی تیمها، تعیین میزان جبران خدمات و حتی تصمیمگیری درباره استخدام، ارتقا و حفظ کارکنان. این تغییرات در مشاغل و مهارتها، به بازاندیشی درباره نحوه مدیریت آنها منجر شده است.
اشکال مختلف رهبری
مسائل مربوط به رهبری، هم در مرکز توجه هنگام بررسی این تغییرات قرار دارند و هم در پیشبرد آنها نقش دارند و این موضوع را میتوان در افزایش ادغام هوش مصنوعی مشاهده کرد که بهتدریج اشکال مختلف رهبری را به نمایش میگذارد. ون کواکبکه و گرپوت تمایز مفیدی را مطرح میکنند: هوش مصنوعی میتواند از رهبری انسانی پشتیبانی کند، آن را تقویت کند یا حتی جایگزین آن شود.
هوش مصنوعی در حال حاضر هر سه این کارکردها را انجام میدهد:
- از طریق تخصیص وظایف و ارائه بازخورد یا راهنمایی در لحظه، رهبری وظیفهمحور را انجام میدهد.
- از طریق پایش احساسات و هدایت رفتاری، رهبری رابطهمحور را اعمال میکند.
- از طریق تولید روایتهای راهبردی، پیامهای اقناعی و ارتباطات شخصیسازیشده، رهبری تغییرمحور را انجام میدهد.
بنابراین، اگرچه ممکن است رهبر همچنان یک انسان باشد، منطقی که تصمیمهای او را شکل میدهد، بیشازپیش الگوریتمی میشود. این موضوع نشان میدهد که ارزشهای سازمانی به طور فزایندهای در الگوریتمها تعبیه میشوند و هوش مصنوعی توانایی انجام کارکردهایی را پیدا کرده است که زمانی در برابر خودکارسازی و اتوماسیون، مقاوم تلقی میشدند.
پس چه چیزی برای رهبران انسانی باقی میماند؟
باتوجهبه اینکه وظایف و کارکردهای رهبری، بیشازپیش به هوش مصنوعی واگذار میشوند، بسیار محتمل است که سازمانها به رهبران انسانی کمتری نیاز داشته باشند؛ بهویژه در سطوح مدیریت پایین و میانی. این به معنای آن نیست که دیگر هیچ نیازی به رهبران انسانی وجود نخواهد داشت؛ بلکه نشان میدهد رهبرانی که در آینده به آنها نیاز خواهیم داشت، از نظر ماهیت متفاوت خواهند بود؛ یعنی رهبرانی که نهتنها نحوه عملکرد انسانها، بلکه نحوه عملکرد هوش مصنوعی را نیز درک میکنند. همانطور که ون کواکبکه و گرپوت بیان میکنند؛ «آنها انسانهای درون سازمان را رهبری نخواهند کرد، بلکه ماشینهایی را رهبری خواهند کرد که انسانها را رهبری میکنند.»
سرپرستی اخلاقی؛ آینده رهبری
رهبران انسانی برای هدایت، پرامپتنویسی و نظارت مؤثر بر سیستمهای رهبری مبتنی بر هوش مصنوعی، باید از سواد هوش مصنوعی برخوردار باشند. بنابراین، نخستین گام شناسایی روشهایی برای ارزیابی عینی این موضوع است که آیا رهبران انسانی، اصول بنیادین هوش مصنوعی و مزایا و آسیبهای بالقوه آن برای کارکنان را درک میکنند یا خیر.
به بیان دیگر، عمده تمرکز رهبران بر حکمرانی بر سیستمهایی خواهد بود که افراد را هدایت میکنند؛ یعنی تعیین حدود بهینهسازی، مشخصکردن مرزها و ایجاد موازنههای اخلاقی.
رهبری احتمالاً به سرپرستی اخلاقی بازتعریف خواهد شد. با خودکارتر شدن رهبری، سیستمهای رهبری نهتنها اهداف سازمانی مانند عملکرد سیستم را در اولویت قرار خواهند داد، بلکه انسانمحورتر نیز خواهند شد و توجه بیشتری به منافع کارکنان، از جمله رفاه آنها، خواهند داشت. در چنین محیطی، همدلی، تخیل اخلاقی (moral imagination) و خلاقیت اهمیت ویژهای پیدا میکنند؛ زیرا اینها ویژگیهایی هستند که ماشینها هنوز نمیتوانند مستقیماً آنها را بازتولید کنند. همین ویژگیها در شرایطی که رویههای سازمانی رو به پیچیدگی میروند، بیش از همه اهمیت خواهند داشت.
رهبران آینده به چه مهارتهایی نیاز خواهند داشت؟
بر اساس این دیدگاه، میتوان پیشبینی کرد که رهبران انسانی باید در شناسایی، توضیح و شکلدهی به الگوهای پیچیدهای که از همکاری انسان و هوش مصنوعی پدیدار میشوند، مهارت ویژهای پیدا کنند. علاوه بر این، با گسترش استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی و توزیع مجدد فرایندهای تصمیمگیری، رهبری انسانی به سمت ایجاد توازن و هماهنگسازی استقلال عمل در ارتباط با الگوریتمها، سیستمهای بازخورد و الزامات توجه و تمرکز حرکت خواهد کرد.
بااینحال، در هسته اصلی این تحول، مهمترین وظیفه رهبران انسانی، اعمال و دفاع از قضاوت اخلاقی در ارتباط با سیستمهای مبتنی بر ماشین خواهد بود. هرچه این سیستمها بیشتر در سازمانها ادغام شوند، برای رهبران انسانی نیز بیش از هر زمان دیگری ضروری خواهد بود تا بتوانند استانداردهای اخلاقی را در برابر الگوریتمهایی که روزبهروز قدرتمندتر میشوند، تبیین و حفظ کنند.
سپردن نقش عامل اخلاقی به الگوریتمها میتواند پیامدهای ناخواستهای به همراه داشته باشد، بهویژه اگر دادههایی که این الگوریتمها با آنها آموزش دیدهاند، سوگیریهای موجود را بازتولید کنند. اگر رهبران انسانی حتی عملکرد پایه سیستمهای هوش مصنوعی را درک کنند، از جمله اینکه دادهها یا توسعهدهندگان چگونه ممکن است از این سیستمها برای بازتولید سوگیریها و ارزشهای موجود سوءاستفاده کنند، در موقعیت بهتری قرار خواهند داشت تا محیطهای کاری خود را به طور معناداری هدایت و شکل دهند. این شکاف میان محاسبه و مراقبت همان جایی است که رهبری انسانی همچنان به آن تعلق دارد.
وظیفه پیشرو، دفاع از سلسلهمراتب قدیمی یا هراس از خودکارسازی نیست؛ بلکه بازتعریف رهبری بهعنوان شکلی از طراحی اخلاقی است. مسئله این است که اطمینان حاصل کنیم سیستمهای ما، هرچه قدر هم که هوشمند باشند، همچنان در برابر افرادی که به آنها خدمت میکنند پاسخگو باقی بمانند. این امر مستلزم آن خواهد بود که رهبران انسانی نوعی ستون فقرات دیجیتال در خود ایجاد کنند؛ بهگونهای که بتوانند در برابر توصیههای مسئلهدار فناوریها ایستادگی کنند.
رهبران انسانی بهجای آنکه عمدتاً بر انگیزش و الهامبخشی به کارکنان تمرکز داشته باشند، باید تعیین کنند:
- سیستمهای هوش مصنوعی باید چه اهدافی را بهینه کنند
- کدام ارزشهای سازمانی باید حفظ شوند
- کجا و چه زمانی باید خودکارسازی محدود شود، حتی اگر این کار موجب کاهش کارایی فرایند شود.
این امر به معنای پاسخگو بودن در قبال حتی آن دسته از سیستمهای تصمیمگیری خواهد بود که شفافیت چندانی ندارند و غلبه بر این وسوسه که مسئولیت تصمیمگیری را پشت الگوریتم پنهان کنیم.
رهبری تغییر خواهد کرد
برای بازگشت به پرسشی که در بالا مطرح شد، یعنی اینکه چه چیزی برای رهبران انسانی باقی میماند، میتوان انتظار داشت که رهبری از گفتن اینکه افراد چه کاری انجام دهند، به سمت هدایت سیستمهایی که نحوه انجام کار را شکل میدهند حرکت کند.
با افزایش نقش هوش مصنوعی در میانجیگری تصمیمهای مرتبط با استخدام، عملکرد، توسعه و پشتیبانی، رهبران انسانی در قبال آنچه این سیستمها به یک امر عادی تبدیل میکنند، پاسخگو خواهند بود. آنها مسئول خواهند بود اطمینان حاصل کنند که همدلی به یک معیار عددی تقلیل پیدا نمیکند، عدالت بهواسطه دادههای سوگیرانه تحریف نمیشود و گروههای متنوع و اغلب بهحاشیهراندهشده کارکنان، ناخواسته تحتتأثیر منطق بهینهسازی حذف نمیشوند.
این آینده نیز با ریسکهایی همراه است. ممکن است این وضعیت به گروهی نخبه از متخصصان مسلط به هوش مصنوعی امتیاز دهد و شکاف میان کسانی که سیستمها را درک میکنند و کسانی که تحت حاکمیت آنها قرار دارند را افزایش دهد.
این مدل تنها زمانی کارآمد خواهد بود که همچنان بر همدلی و شمول استوار بماند و به همان اندازه که کدنویسی میکند، گوش هم بدهد. مهمتر از همه، رهبران باید اطمینان حاصل کنند که هوش مصنوعی یک الگوی واحد از «کارمند ایدهآل» را بازتولید نمیکند؛ الگویی که به طور ضمنی با دسترسی و آمادگی دائمی و مسیرهای شغلی غالب همسو باشد و در مقابل، تفاوتها را نادیده بگیرد.
رهبری فراگیر در این زمینه، در گرو کار مستمر و اخلاقی برای حفظ پذیرندگی سیستمهای الگوریتمی در برابر تنوع، پیچیدگی و تکثر در زندگی سازمانی است. بنابراین، رهبری کمتر از آنکه به اشکال حضوری یا اقناعی وابسته باشد که زمانی ویژگی رهبران بود، به مرزهای اخلاقیای وابسته خواهد شد که آنها تعیین میکنند؛ مرزهایی که بر حفاظت از شمول و پذیرش مسئولیت در قبال نحوه شکلدهی الگوریتمها به کار روزمره استوارند.
گزارش حاضر در نسخه March-April 2026نشریه The European Business Review منتشر شده است.
