تحولات ناشی از هوش مصنوعی در آستانه تبدیل جهان به مکانی خشمگینتر است
شاید همانطور که حامیان ادعا میکنند، هوش مصنوعی یک رونق اقتصادی اشتغالزا برای قرنها به راه بیندازد. شاید هم در مجموع حق با منادیان نابودی باشد و لشکری تیرهوتار از باتها و رباتهای هدایتشونده توسط الگوریتمها، یکی پس از دیگری صنایع و حرفهها را فتح کنند.
اما یک پیامد غیرقابلبحث است؛ در سراسر جهان صنعتی، سیاستمداران خردمند خود را برای اوجگیری اضطراب عمومی نسبت به تغییرات آماده کردهاند. چه اثرات بلندمدت هوش مصنوعی خوشخیم باشد و چه بیرحمانه، بسیاری از شهروندان در آستانه این تجربه هستند که مهارتها و مدارک تحصیلیشان که زمانی ارزشمند بود، مازاد بر نیازهای اقتصادی تلقی شود. حتی با وجود ایجاد مشاغل جدید، برخی از کارمندان ممکن است در صورت احساس خدمت به اربابان هوش مصنوعی، فاقد خودمختاری یا حتی کرامت باشند.
نشریه تلگراف از استراتژیستهای دولتی باهوش، بهویژه در آسیا شنیده است که پیشبینی میکنند در این دوران پرتلاطم، «مدیریت تحقیر» (Management of humiliation) به وظیفه اصلی دولتهای موفق تبدیل خواهد شد. در میان غولهای اقتصادی، چین به دلیل مدیریت کارآمد تغییرات مخرب موردتحسین قرار میگیرد. از نظر تحسینکنندگان، مقامات چینی در موقعیت خوبی قرار دارند؛ زیرا با افول این یا آن بخش، بهعنوان سیگنالی برای تنظیم سیاستها برخورد میکنند، نه بهانهای برای بازنگری در ارزشها. همچنین به دنبال مقصر و انگشت اتهام نشانهرفتن به سمت کسی نیستند. در چین، این پرسش که «چه کسی اجازه داد این اتفاق بیفتد؟»، انگشت اتهام را به سمت تصمیمگیرنده نهایی همه امور، یعنی حزب کمونیست، میبرد و این چیزی نیست که پذیرفته شود.
مدیریت تحول در چین فرایند ملایمی نیست. اگر صنعتی نخواهد در خدمت نیازهای ملی باشد، تعطیل میشود. از کارگران مازاد انتظار میرود در داخل خود چین مهاجرت کنند یا بهنحوی نقش خود را بازتعریف کنند. هنگامی که احساسات ناشی از ناامیدی عمومی ظاهر میشود، بهسرعت توسط ابزارهای تبلیغاتی پروپاگاندا و سرکوب مهار میگردد.
تبلیغات حزبی در مورد تغییرات مؤثر است. یک نظرسنجی که سال گذشته میلادی توسط مؤسسه مشاوره Edelman انجام شد، نشان داد که شرکتکنندگان چینی در نظرسنجی در مقایسه با آمریکاییها، برزیلیها، بریتانیاییها و آلمانیها برای پذیرش هوش مصنوعی بسیار آمادهتر هستند و کمتر نگران تأثیر آن بر مشاغل هستند. بخشی از این موضوع بازتاب ترویج بیوقفه فناوری توسط چین بهعنوان منبع غرور ملی است. این مسئله حائز اهمیت است که طی سه دهه، شهرها و شهرکهای چینی تمیزتر، مرفهتر و ایمنتر شدهاند. برای بسیاری در چین، فناوری و زندگی بهتر همگام با یکدیگر حرکت میکنند.
هیچکدام از اینها به این معنا نیست که نیروی انسانی چین بهنوعی مورچهوار و از نظر فرهنگی در برابر رنج مصون هستند. شهرهای چین مملو از اسکوترهای الکتریکی است که توسط پیکهای تحویل کالا استفاده میشوند. مصرفکنندگان چینی عاشق راحتی این خدمات هستند، اما بسیاری نگران هزینههایی هستند که بر تأمینکنندگان این خدمات تحمیل میشود. اقتصاددانان چینی آشکارا درباره چگونگی مفید ساختن هوش مصنوعی برای نیروی کار و همچنین کل اقتصاد بحث میکنند. تا به امروز، مهندسی اجتماعی توانسته است اضطرابهای عمومی را درحالیکه چین دستخوش تغییرات حیرتانگیز است، مهار کند. اما اگر فشارها بیش از حد افزایش یابد، حتی مستحکمترین ساختارها هم نیز ممکن است بشکنند.
دموکراسیهای غربی انسانیتر هستند، زیرا سیاستمداران و رسانهها آزادند تا خشم و تحقیری را که به دنبال جابهجاییهای اقتصادی ایجاد میشود، به رسمیت بشناسند. در آمریکا و دیگر اقتصادهای غربی، پرسیدن سؤالات جنجالی درباره اینکه آیا تعطیلی یک کارخانه یا افول یک شهر اجتنابناپذیر یا انتخابی از سوی فردی در قدرت بوده، مجاز است. بااینهمه، بسیاری از دولتهای غربی زمانی که سعی میکنند خشم اقتصادی را به شکلی ایمن خنثی کنند، با دشواری روبرو میشوند.
احزاب میانهرو در دموکراسیهای غربی قول میدهند که از رأیدهندگان در برابر خسارات تحقیرآمیز محافظت کنند. آنها متعهد میشوند که میتوانند هوش مصنوعی را برای تبدیلشدن به ابزاری «انسانمحور» تنظیمگری کنند. آنها برنامههایی برای بازآموزی کارگرانی که رباتها جایگزینشان شدهاند، تدوین میکنند. دولتها پیشنهاد حمایت از کسانی را میدهند که نمیتوانند مهارتهای جدید بیاموزند. چنین وعدههایی احمقانه نیستند؛ اما آنها روی صحت ادعای افراد خوشبین به فناوری شرطبندی کردهاند و امیدوارند که تغییرات اقتصادی ناشی از هوش مصنوعی و رباتها با سرعتی قابلمدیریت پدیدار شوند. اگر آنها اشتباه کنند، منابع دولتهای دموکراتیکِ با محدودیت بودجه، بهسرعت از بین خواهد رفت.
پوپولیستهایی مانند رئیسجمهور دونالد ترامپ حتی برای خنثیکردن خشم عمومی تلاش نمیکنند. پوپولیستها در مواجهه با رأیدهندگانی که شغل یا جایگاه اقتصادی خود را ازدستدادهاند، به دنبال سلاحسازی از آن تحقیر هستند. چه سیاستمداران از جنبش MAGA در آمریکا باشند و چه از احزاب اروپایی راست یا چپ پوپولیست، ادعاها مشابه است: نخبگان حریص یا خارجیهای توطئهگر به افراد خوب خیانت کرده و شغل آنها را نابود کردهاند؛ روایتی که پیشازاین نگرانیها درباره هوش مصنوعی نیز وجود داشت. در این دیدگاه، «افول» بهعنوان یک سرقت ارائه میشود. پوپولیستها ممکن است برنامه عملی برای بازگرداندن مشاغل قدیمی نداشته باشند، چه برسد به کمک به کسانی که در آینده اخراج میشوند؛ اما برافروختن خشم برای آنها یک پیروزی است. پوپولیستها به حامیانشان نشان میدهند که در کدام طرف هستند. آنها میتوانند با وضع تعرفه بر کشورهای خارجی یا با تحمیل تحقیر به مهاجران، مخالفان سیاسی و دیگران، به حامیانشان وعده انتقام بدهند.
حتی قبل از اینکه هوش مصنوعی جهان را متحول کند، تمایل رهبران میانهرو برای خنثیکردن خشم عمومی خطراتی به همراه دارد. این تمایل بهراحتی با «عدم تأیید رأیدهندگان به دلیل خشمگین بودن» اشتباه گرفته میشود. در مقابل، پوپولیستها از تاریکترین احساسات حامیان خود استقبال و آنها را تأیید میکنند. ترامپ به رأیدهندگان خشمگین خود مینازد؛ اما این رویکرد حتی در زمانهای عادی، یک سیاستورزی بد است. در این عصر غیرعادی، همه دولتها خود را در تلاش برای مدیریت سیاستِ «فقدان، جابهجایی و تحقیر» میبینند. هیچکدام راهحل ایدهآلی ندارند و رهبران زمان زیادی برای یافتن آن در اختیار ندارند.
گزارش حاضر در نسخه February 7th 2026 نشریه The Economist منتشر شده است.
